منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٦
وحدت فرهنگ ها و تمدن ها مى باشد، انديشه ممكن وقريب الوقوعى مى نمايد و كم و بيش نشانه هاى آن به چشم مى خورد.
ب. صلح و صفا به جاى خونريزى
دومين پرسشى كه در اين جا مطرح است، اين كه تاريخ بشر لبريز از جرايم و بزه كارى ها است. انسان با شنيدن نام ستمگران، مترفان، مسرفان، خودسران، پادشاهان ، اميران، به ياد خونريزيها، آدم كشيها، چپاول گرى ها، تجاوزهاى بى شمار مى افتد و با خود مى انديشد كه آيا پايان اين شب سيه، سپيد است؟و آيا روزى فرا مى رسد كه انسان در زندگى تجاوز و ستم را كنار بگذارد و برادروار كنار هم زندگى كند.
پاسخ به اين پرسش ازبحثى كه در آغاز مقاله انجام گرفت روشن گرديد; زيرا در آنجا گفته شد: محاسبات فلسفى و اجتماعى ايجاب مى كند كه انسان به عالى ترين درجه كمال معنوى برسد و حركت او به سوى كمال منحصر به جهات مادى نباشد ; بلكه جهات معنوى او را نيز دربرگيرد، رشد مادى انسان اجتماعى از نظر صنعت وعلم قابل انكار نيست وگسترش قدرت او بر دريا و خشكى، بر همه واضح و روشن است; ولى آيا تكامل مادى او كه تكامل يك بعدى است، مى تواند ضامن سعادت و خوشبختى انسان باشد؟ به طور مسلم نه، زيرا تكامل واقعى، آن گاه صورت مى پذيرد كه در كنار علم وصنعت، پرتاب ماهواره ها ، قمرهاى مصنوعى، زيردرياييها و آسمان خراش ها و صنايع مادر، عدالت و دادگرى، رأفت و عاطفه، اخلاق و انسانيت نيز حكومت كند. در غير اين صورت جامعه چون مرغ يك پر خواهد بود كه با پرش مختصرى به زمين افتاده و نابود خواهد شد.