منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣١
شود، مسئله اسراف را مطرح مى كند مى فرمايد:
(...وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسرِفْ فِى القَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً) :«هر كس بى گناه كشته شود، ما به ولى او قدرت داديم كه قصاص كند (ديه بگيرد ويا عفو كند) ولى در قتل اسراف نورزد; زيرا ولى او نصرت يافته است».[١]
در جاهليت اگر قتلى رخ مى داد ياران كشته، ميان كشنده و بستگان او، تفاوتى قائل نبودند، گاهى بزرگ قبيله اى را به اين نام كه قاتل از آن قبيله است، از پاى در مى آوردند. قرآن تمام اين ها را اسراف مى خواند; زيرا بر فرض كه در اين موارد، فقط يك نفر (رئيس قبيله) در برابر يك نفر كشته شود، با ز هم چون فرد بى گناهى به جاى قاتل كشته شده است، آن را اسراف مى نامد.
به خاطر همين، قرآن قوم لوط را اسراف گر معرفى مى كند; زيرا از نعمت هاى الهى به صورت هاى غير طبيعى استفاده مى كردند، ومى فرمايد:
(إِنَّكُم لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَومٌ مُسْرِفُونَ) :«شما به جاى زنان با مردان آميزش مى كنيد، شما گروه تجاوزگر هستيد».[٢]
«راغب» كه فرهنگى براى قرآن نوشته است، درباره اسراف سخنى دارد كه از اهميت خاصى برخوردار است .وى مى گويد: هركارى كه از نظر كميت و يا كيفيت، از اندازه خود تجاوز كند، آن اسراف است. و هرچيزى كه در راه غير اطاعت خدا مصرف گردد هرچند كم باشد، اسراف خواهد بود.[٣]
[١] اسراء/٣٣.
[٢] اعراف/٨١.
[٣] مفردات راغب، ص ٢٣٠.