منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٥
دست دهند، قائل نيست، اصالة الفردى است . و اين تركيب، تركيبى طبيعى، شيميايى يا صناعى نيست; ولى از آن نظر كه افراد از نظر مسائل روحى، فكرى، عاطفى و فرهنگى گونه اى وحدت و هويت جديدى پيدا مى كنند، از اين نظر اصالة الاجتماعى بوده و تركيب مسائل روحى، تركيب حقيقى خواهد بود و در اثر تأثير و تأثر اجزا، واقعيت جديد و زنده اى پديد مى آيد، جامعه روح جديد، شعور و وجدان و اراده وخواست جديد مى يابد.و علاوه بر شعور فردى و انديشه شخصى، شعور و وجدان اجتماعى نيز پيدا مى كند.
جامعه انسانى به حكم آيه (... لِكُلّ أُمّة أَجَلٌ ...) :«براى هر گروهى وقت ومدت خاصى است»[١] يك تركيب به هم پيوسته دارد; يعنى در حالى كه افراد جامعه استقلال دارند به گونه اى كه مى توانند ضد يك ديگر بشورند; ولى روح يگانه اى بر جامعه چيره است كه افراد جامعه را به خدمت مى گيرد و هر يك حكم سلولى را دارند تا جامعه، موجود زنده اى شود و براى خود مرگ و زندگى، آغاز و انجامى بيابد و اين ويژگى او مخصوص خود آن است و با ديگر سازه ها شباهتى ندارد و در اين اصالت و وحدت كوچك ترين شائبه مجازگويى سعدى كه مى گويد:
بنى آدم اعضاى يكديگرند،... نيست.
نظريه قرآن در باره اصالت جامعه، شبيه نظريه جامعه شناسانى مانند «دوركيم» است كه مى گويد: جامعه از خود تشخص و حيات و اصالت دارد با اين تفاوت كه آنان در اصالت جامعه تا حدّى پيش مى روند كه فرد را اعتبارى مى دانند كه نبايد مورد توجه واقع شود; بلكه بايد به دور ريخته شود; ولى قرآن
[١] يونس/٤٩.