منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٥
چه جمله اى رساتر از جمله: (وَ تِلْكَ الأَيّامُ نُداولها بينَ النّاسِ) . در آيه ديگر ، با توجه دادن بشر، به زندگى اقوام پيشين كه گاهى در قله قدرت، زندگى مى كردند و گاهى آن چنان فرو مى افتادند كه تو گويى آنان، همان گروه قدرتمند و فرمانروا بر زمين و دريا و هوا نبودند. قرآن به گونه اى به اين اصل (طلوع و غروب تمدن ها) اشاره مى كند و مى فرمايد:
(... فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّ سُنَّةَ الأَوّلينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْديلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَحْويلاً) :«اين مردم جز سنت و روشى كه بر اقوام پيشين حاكم بوده است، چه انتظارى دارند، هرگز در سنت هاى خدا تبديل و تحويلى نخواهى يافت».[١]
نتيجه اين كه: درخشندگى و افول تمدن ها از سنت هاى قطعى است كه بر تمام اقوام و ملل حاكم است، سنت هايى كه قابل تغيير و دگرگونى نيست.
٣. ستمگرى مايه نابودى است
قرآن ستمگرى و خروج از خط عدالت و دادگرى را مايه هلاك و نابودى امتها مى داند. بر عكس صلاح و تقوا، درستكارى و پرهيزگارى را مايه بقاى دولت و ملت مى انديشد و امنيت و آرامش فردى و اجتماعى را، در دورى از ستم و تعدى تلقى مى كند. و اين مطلب گذشته ازاين كه تجربه و آزمون هاى پياپى در زندگى ملل آن را تأييد مى كند، كاملاً با محاسبات عقلى و اجتماعى، سازگار است.
ظلم و تعدى در ميان ملل از نقطه كوچكى شروع مى شود و به مرور زمان به پايه اى مى رسد كه انفجار به دنبال مى آورد، چونان ديگ بخارى كه بر اثر
[١] فاطر/٤٣.