منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٥
خدمت متقابل است، تا همه به طور طبيعى مسخر يكديگر شوند و اين نوع پيوستگى به وجود آيد.
هرگز مقصود اين نيست كه برخى، برخى را به گماشتگى بگيرند، گروهى پيوسته حاكم، و گروهى پيوسته محكوم شوند و طبقه بندى ناعاقلانه ـ اين نوع از آن، در اسلام محكوم است ـ به وجود آيد. اين گونه تفسير، معلول نا آگاهى از نكته اساسى است كه يادآور شديم; زيرا اين بخش از آيه گوياى علت برترى هاى متقابل است . و بى شك مفاد آن هم، ايجاد تسخير متقابل خواهد بود.
حال كه از توضيح هر سه بخش از آيه بيرون آمديم، آيه بر اين كه زندگى اجتماعى انسان، طرحى در خلقت او است و از روز نخست، آفرينش او بر اين اساس بنا نهاده شده است، به روشنى دلالت دارد; زيرا آيه ، سخن از تقسيم مواهب و استعدادها به ميان مى آورد، و اضافه مى كند كه در نعمت ها و استعدادها برخى را بر برخى برترى داديم. آن گاه هر دو را با مسئله «تسخير» متقابل مدلل مى سازدو مى گويد:«تقسيم مواهب و ايجاد برترى ها از روز نخست براى ايجاد تسخير متقابل است و تسخير متقابل، جز زندگى اجتماعى، مفهومى ندارد».
از اين جا معلوم مى شود كه زندگى اجتماعى، غايت خلقت و هدف آفرينش بوده است. و چنين چيزى جز اين كه طرحى در خلقت است، چيز ديگرى نمى تواند باشد; در نتيجه عامل اين زندگى نه اجبار و اضطرار خارجى است، نه سود جويى و راحت طلبى; بلكه يك عامل درونى است كه از روز نخست در فطرت او وجود داشته است و پيوسته او را بر چنين زندگى اجتماعى دعوت مى كند.