منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٥
اگر انسانى به يك رشته قوانين و مقرراتى به نام نظامات اجتماعى تن مى دهد به خاطر رسيدن به مصالحى است كه مى خواهد بر آن ها دست يابد.
بنابراين نظريه، فساد جامعه همان فساد افراد است و اصلاح آن از طريق اصلاح فرد امكان پذير مى شود.
ب. اصالت جامعه
مقصود آن، زندگى فرد، تابع محيط اجتماعى است; زيرا اگر كسى در زندگى از جهاتى تابع محيط طبيعى خود باشد قطعاً از جهاتى ديگر در چنگال اوضاع اجتماعى يا طبقاتى خود خواهد بود.
و به عبارت روشن تر: چيزى كه در خارج عينيت و واقعيت دارد، جامعه و انسان اجتماعى است نه فرد مستقل از ديگران. و آن چه براى ما ديده مى شود همان انسان هايى است كه با هم آمد و شد دارند و گروهى زندگى مى كنند.
و نيز : همان طور كه در نظام آفرينش، هر پديده طبيعى، جزئى از كل است و از خود استقلالى ندارد; مثلاً زمين جزئى از منظومه شمسى، و پديده هاى زمينى جزئى از كل و تابع نظام عمومى مى باشند، همچنين هر فرد از انسان ها جزئى از جامعه و تابع آن است و اگر فرد، اراده ، غنا، خواست و بينش دارد، همگى بازتاب عوامل اجتماعى اوست.
فرد در دل يك جامعه به سان سلولى در بدن انسان است. سلول براى خود بارورى دارد، ولى در تمام شئون از صحت و بيمارى و اعتدال و انحراف، تابع بدن است كه جزئى از آن مى باشد، همچنين است فرد در دل جامعه. و او به آن سو كشيده مى شود كه جامعه به آن سو پيش مى رود.
در اين جا نظريه سومى را مى توان پرداخت كه حد وسط بين اين دو نظريه تند و حاد مى باشد و روح تعاليم اسلامى آن را تأييد مى كند و آن نظريه را