منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٥
جامعه اى آميخته شده است.
در حالى كه بر تاريخ انسان ها يك رشته قوانين قطعى حكومت مى كند، در عين حال نقش انسان آزاد در اين سنت ها و واكنش ها، انكار پذير نيست; زيرا انسان آزاد است كه با كارهاى خود جامعه را به يكى از دو طرف سوق مى دهد يا آن را به پرتگاه انحطاط و نابودى مى كشاند و يا آن را به سوى ترقى و تعالى سوق مى دهد.
هرگز در اسلام، قضا و قدر حتمى و سرنوشت قطعى كه خارج از حوزه اراده انسان باشد وجود ندارد، فقط جبرى ها هستند كه براى انسان چنين سرنوشتى قطعى مى شمارند و هدفى را تعقيب مى كنند كه ماركسيسم در پوشش «جبر تاريخ» آن را تعقيب مى نمايد.
قرآن براى هر نوع ابهام زدايى و رك گويى اين حقيقت را در آياتى يادآور شده است:
(... إِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْم حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهمْ ...) : «خدا وضع ملتى را دگرگون نمى سازد تا اين كه خود آنان وضع خود را تغيير دهند».[١] و در آيه ديگر مى فرمايد:
(ذلِكَ بأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوم حَتّى يُغَيِّرُوا ما بأَنْفُسِهِم... ): «هرگز خدا نعمتى را كه به قومى عطا كرده است تغيير نمى دهد تا آنان وضع خود را تغيير دهند».[٢]
به خاطر همين نقش انسان در جاى جاى سرنوشت است كه پيوسته قرآن
[١] رعد/١١.
[٢] انفال/٥٣.