منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦
نَعْبُدَإِلاّاللّهَ و لا نشركَ به شيئاً...) (آل عمران/٦٤):«بگو اى اهل كتاب به سوى كلمه اى كه ما و شما آن را پذيرفته ايم بشتابيد و آن اين كه جز خدا را نپرستيم و در عبادت براى او شريك و همتايى قائل نشويم».
ريشه بت پرستى
اظهار نظر درباره ريشه بت پرستى و اين كه چگونه اين انديشه در ميان بشر پا گرفت كار بسيار مشكلى است، به ويژه كه موضوع بت پرستى در ميان يك قوم و دو قوم، اين منطقه و آن منطقه و يا به شكلى خاص نبوده كه انسان بتواند درباره ريشه يا ريشه هاى آن اظهار نظر قطعى كند. افكار وباورهاى بت پرستان جهان ;مانند برهمايى، بودايى و هندوان آن چنان با هم اختلاف دارند كه به زحمت مى توان قدر مشتركى ميان آنان به دست آورد.[١]
اعراب «بائده» از قبيل اقوام «عاد» و «ثمود» كه امت هود و صالح بودند و اهل مدين، امت شعيب به شمار مى رفتند و همگى بت پرست. و ساكنان سرزمين «سبا» معاصر با سليمان، آفتاب را مى پرستيدند و ديدگاه هاى آنان در قرآن مجيد به گونه اى آورده شده است. عرب جاهلى كه از نسل اسماعيل بودند، روزگارى خداپرست بوده و از تعاليم ابراهيم و فرزندش اسماعيل پيروى مى كردند; ولى با گذر زمان و بر اثر آمد و شد با بت پرستان كم كم بت پرستى در ميان آنان جاى خداپرستى را گرفت.
نخستين كسى كه مسئله بت پرستى را در مكه و اطراف آن رواج داد، «عمروبن لُحىّ» بود. وى در مسافرتى كه به «بلقاء» ـ از اراضى شـام ـ داشت،
[١] دائرة المعارف ها، خصوصاً دائرة المعارف بستانى، به گونه اى عقايد اين اقوام آسيايى را كه در قطر گسترده اى زندگى مى كنند وهمگى بت پرست مى باشند تشريح كرده اند.