منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٦
ستارگان سيار و ثابت را مى پرستيدند، به خاطر اين بود كه گمان مى كردند كه چاره انديشى جهان خلقت و انسان در دست آنان است و خداوند از مقام تدبير به كلى به كنار رفته و آنان با اختيار تام، گرداننده هستى اند; از اين رو هر نوع كرنشى كه نشان گر اين احساس بود، عبادت و پرستش شمرده مى شد.[١]
گروهى ديگر از عرب جاهلى در حالى كه خدايان چوبى و فلزى را آفريدگار خود يا جهان و انسان نمى دانستند; ولى آن ها را مالكان مقام شفاعت مى انديشيدند و مى گفتند:(... هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ ...): «اينان شفيعان ما نزد خدا هستند».[٢]
روى همين انديشه كه آن خدايان دارنده مقام شفاعت هستند، آن ها را پرستيده واين كارشان را مايه تقرب به درگاه الهى مى دانستند، آن جا كه مى گفتند: (... ما نَعْبُدهُمْ إِلاّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللّهِ زُلْفى ...)(زمر: ٣):«ما آن ها را نمى پرستيم; مگر براى اين كه ما را به خدا نزديك سازند».
خلاصه هر حركتى كه از چنين احساسى سرچشمه بگيرد و حاكى از يك نوع سرسپردگى باشد عبادت مى باشد.
در برابر آن، هرگونه رفتارى كه از چنين باورى برنخيزد وفرد بدون داشتن چنين اعتقادى در برابر موجودى خضوع كند يا گرامى اش بدارد عبادت و شرك نخواهد بود; هرچند ممكن است عمل حرامى شمرده شود.
همچنين سجده عاشق براى معشوق، فرمان بر بر فرمانده، زن براى شوهر و... عبادت نيست; گرچه در دين مقدس اسلام حرام است; زيرا بدون اذن خدا هيچ كس نمى تواند چنين شكل عبادتى را انجام دهد; ( هرچند
[١] ملل و نحل شهرستانى، ج٢، ص ٢٤٤.
[٢] يونس/١٨.