منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٩
مى بخشد و آماده تجليات مى سازد چنان كه مى فرمايد:
١.«انّ اللّه تعالى جَعَل الذِّكْرَ جلاءً للقُلوبِ، تَسْمع به بعد الوَقْرة، و تبصُر به بعد العشوة، و تنقاد به بعد المعاندة، و ما برحَ اللّه عزت الائه، في البُرهةِ بعدَ البُرهةِ وفي أزمانِ الفتراتِ، رجال ناجاهم في فكرهم، وكلّمهم في ذات عقولهم».
«خداوند ياد خود را صيقل دل ها قرار داده است. دل ها به وسيله آن پس از كرى شنوا و پس از كورى بينا و پس از سركشى رام مى گردند، پيوسته براى خدا در هر زمان و قرنى، بندگانى بوده و هست كه خدا با ضمير آنان سخن مى گويد وبا خرد آنان تكلم مى كند».[١]
جمله «ناجاهُم في فِكْرِهم...» اشاره به موضوع الهام گيرى قلب است كه اثر مستقيم عبادت و تزكيه مى باشد.
در خطبه ديگرى سخن از برق و درخشندگى به ميان مى آورد كه بر اثر مجاهده در دل سالك تابيدن مى گيرد و دنياى او را روشن مى سازد. ياد از منازلى مى كند كه سالك راه حق به ترتيب آن ها را مى پيمايد تا به منزل مقصود كه آخرين حد سير صعود معنوى است برسد ومى فرمايد:
٢. «قد أحْيى عقلَهُ و أماتَ نفسَه، حتى دقَّ جليلُه و لطُفَ غليظُهُ و برِقَ له لامع، كثيرُ البرق، فأبان له الطريقَ و سَلَكَ به السبيل و تدافعتْه الأبوابُ إلى بابِ السلامةِ و ثبتتْ رجلاه بطمأنينة بدنه، في قرار الأمن و الراحة».
« عقل خويش را زنده و نفس خود را ميرانده است تا اين كه درشتى هاى بدن، نازك و خشونت هاى روح، نرم گشته است، برق پر نورى بر قلب او تابيده و راه را بر او روشن و او را به پيمودن راه سوق داده است پيوسته از اين منزل به آن منزل برده شده است تا به آخرين منزل، كه
[١] نهج البلاغه، خطبه ٢٢٠.