منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٧
بوده اند، تصور شده است كه اله به معنى معبود مى باشد وگرنه معبود بودن از لوازم معنى اله است نه معنى ابتدايى آن.
بهترين دليل بر اين كه لفظ «اللّه» به معنى خدا است نه معبود، همان كلمه اخلاص يعنى «لا إله إلاّ اللّه» است. و اگر لفظ اللّه در اين جمله به معنى معبود باشد، دروغى بيش نخواهد بود، زيرا روشن است كه جز اللّه هزاران معبود ديگر نيز هست.
افرادى كه واژه «اله» را به معنى معبود مى گيرند، براى درست كردن آن ناچار مى شوند لفظ «به حق» را هم در تقدير بگيرند و بگويند لفظ «لا إله إلاّ اللّه» به معنى : معبود به حقى جز خدا نيست. ناگفته نماند كه تقدير لفظ «به حق» خلاف ظاهر است. بنابر اين، اله به معنى خدا و الوهيت به معنى خدايى است و هر نوع بزرگداشتى كه از اعتقاد به الوهيت خدايى سرچشمه بگيرد، آن را عبادت مى نامند.
شاهد اين تعريف، آياتى است كه در اين زمينه وارد شده است، و از بررسى آن ها روشن مى گردد كه عبادت، آن نوع گفتار و رفتارى است كه از اعتقاد به «الوهيت»[١] سرچشمه مى گيرد و تا چنين اعتقادى را شخص در باره موجودى نداشته باشد، كرنش، تعظيم يا تكريم او عبادت و پرستش نخواهد بود، به اين خاطر، آنگاه قرآن دستور مى دهد كه خدا را عبادت كنيم، بلافاصله
[١] معنى خدا بودن بت ها اين نيست كه حتماً خالق و آفريننده، مدير و مدبر جهان و انسان باشند، بلكه «خدا» بودن معنى وسيعى دارد كه شامل خدايان واقعى وخدانمايان نيز مى شود. هرگاه موجودى را مبدأ كارهاى خدايى بدانيم و تصور كنيم كه برخى از كارهاى خدا مانند شفاعت و مغفرت به آنان سپرده شده است، او را خدا پنداشته ايم، البته خدايى كوچك در برابر خدايى بزرگ!