منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١
مقامى و از سوى هر كسى درباره فردى آبرومند، توهين تلقى مى گردد; چه، اگر خدا بى احترامى كسى را واجب كند، هرگز دستور خدا ماهيت فحش را عوض نمى كند. بالأخره، فحش فحش است وناسزا ناسزا است، چيزى كه هست اين كه، پس از دستور خدا چنين رفتارى جايز مى گردد; ولى ماهيت آن دگرگون نمى شود.
٢. مهمانى، طبعاً يك نوع تكريم واحترام مهمان است، حال اگر ضيافت فردى حرام گردد، هرگز آن كار كه ذاتاً براى احترام است، به اهانت تبديل نمى گردد.
بنابر اين، اگر مواردى مانند طواف كعبه، استلام حجر و... ذاتاً براى پرستش سنگ باشند، امر الهى، ماهيت آن ها را عوض نمى كند و از اين كه اين عمل ها، پرستش و عبادت آدم و يوسف يا كعبه و حجر اسود است، خارج نمى شوند.
اين كه وهابى ها مى گويند، طبيعت اين كردار عبادت است; ولى چون خدا به آن دستور داده است اشكالى ندارد; معنى اين سخن اين است كه اين گونه امور «شرك مجاز» است و اين سخنى نيست كه انسان آن را بپذيرد. خلاصه بايد يكى از دو نظر را برگزيد يا اين موارد را از موضوع شرك خارج بدانيم وبگوييم كه اين ها ذاتاً از مفهوم شرك خارج مى باشند و يا اين كه بگوييم اين ها از نظر موضوع از مصاديق شرك محسوب مى شوند; ولى خدا آن ها را اجازه داده است كه چنين شرك هايى را مرتكب شويم.
احتمال دوم آن، چنان بى پايه است كه انسان آگاهى نمى پذيرد آن را مطرح كند. در آينده خواهيم گفت كه: عمل يگانه اى در يك صورت، بزرگ داشت طرف محسوب شده، و خللى بر توحيد وارد نمى كند، ولى همان عمل