منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٥٩
اين حقيقت، از اين كه قرآن بررسى زندگى اقوام گذشته را مايه عبرت و منبع درس هاى بزرگ براى خردمندان مى داند، كاملاً روشن مى گردد; زيرا هرگاه انسان در مسير حركت تاريخ، نقشى نداشته باشد وحركت تاريخ به سان حركت زمين به دور خورشيد، خارج از اختيار اوباشد، مطالعه اقوام گذشته براى او سود نداشته و مايه عبرت نخواهد بود; بلكه مانند آگاهى از يك رشته قوانين جبرى طبيعت خواهد بود كه نمى تواند در زندگى انسان مؤثر باشد. چيزى مى تواند مايه عبرت گردد كه انسان بتواند آن را پس و پيش كند و در دگرگون ساختن آن مؤثر باشد.
٣. نه تنها قرآن جريان و حركت تاريخ را قانونمند مى داند كه ضوابطى كلى بر آن حكومت مى كند، اراده وخواست انسان را در گردش آن كاملاً مؤثر مى شمارد ومى تواند تاريخ را به نفع و ضرر خويش به چرخش در آورد.نه تنها بر اين دو اصل معتقد است; بلكه اصل سومى را بر جريان تاريخ حاكم مى داند و آن اين كه محرك تاريخ، پيوسته ظلم و زور، مال و ثروت و ديگر عوامل پست نيست. اگر اين عوامل مى تواند چرخ هاى تاريخ را به گردش درآورد، عوامل ديگرى از قبيل تقوا و پاكى وعدالت وحق طلبى نيز در گردش تاريخ نقش مؤثرى دارد به گواهى اين كه دستور مى دهد در تاريخ پيشينيان مطالعه كنند. سپس با شناخت الگوهاى خوب و بد، از الگوهاى صالح و پاك پيروى نمايند. اگر به حركت در آورنده تاريخ منحصر در عامل هاى فاسد بود، مطالعه تاريخ جز تبهكارى و بدبختى نمى توانست درس ديگرى بدهد.
خلاصه، عامل محرك تاريخ منحصر به بدى ها نيست. خيرخواهى وحق جويى نيز در گردش آن نقشى دارد; از اين جهت تاريخ، آموزگار بسيار خوبى است كه نقش هر عاملى در آيينه آن منعكس مى باشد.