منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٩
خلاصه، همان طور كه اشاره كرديم، اين رابطه حقيقى كه بين فرد و اجتماع موجود است، موجب يك سلسله آثار و خواص اجتماعى مى گردد كه از هر جهت با قوا و خواص فرد، برابرى داشته، و در صورت تعارض بر آن غالب شده مقهورش مى سازد.[١]
در قرآن، گاهى، كار يك نفر به جمع نسبت داده مى شود; مثلاً ناقه صالح را كه يك نفر از قوم ثمود پى كرد، قرآن آن را به همه نسبت مى دهد : (فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها ...) :«صالح را تكذيب كردند و شتر او را پى كردند».[٢]
گاهى هم قرآن كردار يك نسل را به نسل هاى بعدى سرايت مى دهد، و به پيامبر دستور مى دهد به يهوديان«يثرب» و اطراف آن خطاب كند كه:
(... قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِياءَ اللّهِ مِنْ قَبلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمنينَ) : «بگو چرا پيامبران خدا را در گذشته مى كشتيد، اگر افراد با ايمان بوديد».[٣]
علت اين تلقى قرآن اين است كه، وقتى جامعه داراى يك هم انديشى و درخواست خاصى شد، كار او گوياى خواست همگانى پنداشته مى شود و كار او يا يك نسل، نشانه اراده جامعه و تمام نسل ها است. بنابراين مسئول آن، يك فرد ويا يك نسل نيست; بلكه مجموع جامعه و نسل ها است كه روح واحدى بر آن ها حكومت مى كند.
امير مؤمنان (عليه السلام) از قوم ثمود مى فرمايد:
«أيّها النّاسُ إنّمايجمَعُ الناسَ الرضاءُ و الغضبُ و إنّما عَقَرَ ناقَةَ ثمودَ،
[١] الميزان، ج٤، ص ١٠٢.
[٢] شمس/١٤.
[٣] بقره/٩١.