منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٧
بزرگى گذارده شده است. و بخش اعظم فقه اسلامى را قوانين اجتماعى تشكيل مى دهد. و قوانين اجتماعى انسان، به مراتب بيش از دستورهاى فردى آن است.
د: چرا انسان اجتماعى است؟
شكى نيست كه انسان كنونى به شكل اجتماعى زندگى مى كند و با تقسيم كار و نياز و تقسيم بهره به پيش مى رود; ولى سخن اين جا است كه:آيا زندگى اجتماعى، مقتضاى فطرت او است و طرحى است كه در خلقت و آفرينش او ريخته شده است و زندگى به غير اين شكل يك نوع شنا بر خلاف موازين آفرينش او مى باشد.
يا مقتضاى جبر زندگى و اضطرار است كه او را به اين گونه زندگى وادار ساخته است و هرگز چنين ميلى در نهاد او وجود ندارد و اگر به تنهايى مى توانست بار زندگى را به دوش بكشد، هرگز به اين زندگى تن نمى داد، و آزادى فردى را با قيد و بند اجتماعى عوض نمى كرد.
همچنين مقتضاى يك محاسبه عقل است; زيرا زندگى بهتر و كم دردسرتر، جز با مشاركت و همكارى ديگران امكان پذير نيست و بهره گيرى كامل از مواهب طبيعت، فقط در سايه زندگى اجتماعى ممكن مى باشد، هرچند اصل زندگى به شكل ساده، بر زندگى دسته جمعى متوقف نيست؟
هر سه نظر قابل بررسى است. بنابر نظريه نخست يك عامل درونى انسان را به سوى زندگى اجتماعى مى كشد، به سان زندگى زن و مرد، كه به مقتضاى فطرت به سوى هم كشيده مى شوند و زندگى اجتماعى كوچكى را به