منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥١
و آن ها را به عنوان (احسن القصص) و يا (حديث ديگران) بازگو كند.
اين كه گفتيم، بى آن كه به خرافه وافسانه آلوده گردد، به اين خاطر است كه عهدين در بيان سرگذشت پيامبران و توصيف آنان، آن چنان دچار افسانه گويى شده است كه هرگز به حكم عقل و خرد نمى توان آن ها را به بندگان برگزيده خدا نسبت داد.
كافى است كه شما سرگذشت آدم، نوح، ابراهيم، لوط، يعقوب، داوود و سليمان را در عهد عتيق مطالعه بفرماييد و آنچه را كه قرآن در مورد آنان گفته است برابر آن قرار دهيد. سپس داورى كنيد كه كدام كتاب مى تواند كتاب آسمانى باشد و رهنمودهاى كدام با حكم عقل وخرد مطابق است.
خدا در تورات در داستان آدم (نعوذ باللّه) او را يك فرد دروغ گو! و نوح شراب خوار! ابراهيم يك بى تفاوت به همسر! لوط آلوده به گناه با دختر خود! يعقوب مكار وحيله گر! داوود يك خون ريز ـ كه به خاطر تجاوز به همسر ديگرى ـ او را مى كشد! وسليمان يك بت پرست! معرفى شده اند[١]; در حالى كه قرآن اين گروه را انسان هاى زبده و پاك زاده و بيزار از گناه كه داراى برجستگى هاى اخلاقى بسيارى بودند، معرفى مى نمايد، شما مى توانيد مشروح اين بحث را در كتاب «برهان رسالت» مطالعه بفرماييد.
[١] البته تورات و انجيل واقعى و ديگر كتاب هاى آسمانى كه از جانب خدا به سوى بشر نازل شده اند، پيراسته از اين خرافه ها و افسانه ها هستند و اين پيرايه هامربوط به آن گروه از كتاب هاى آسمانى است كه دست تحريف به آنها راه يافته است.