منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٧
پيدا كند، از خود بيگانه مى گردد; ولى اگر فرد متمكن، ثروت خود را وسيله اى بيش نداند و دنيا را گذرگاه، نه توقفگاه بينديشد، زاهد و درويش و صد در صد خويشتن گراى خواهد بود كه ملك و مال را وسيله اى براى دفع سرما و گرما و تشنگى و گرسنگى مى داند.
درباره علاقه به خدا و مذهب، سخن به گونه ديگر است; زيرا هر نوع علاقه به غير، مذموم و مايه انحطاط نيست . گاهى علاقه به غير و ارتباط با موجود كامل و برتر، به سان علاقه شاگرد به استاد، مايه تكامل و تعالى است. ارتباط انسان با خدا ارتباط فقر مطلق با غناى مطلق، نقص محض با كمال محض است. و هرگز نبايد چنين پيوندى را از خود بيگانگى مذهبى خواند.[١]
استاد عاليقدر حضرت علامه طباطبائى رحمه اللّه روزى اين چند بيت را براى نگارنده خواند و مضمون آن با موضوع بحث كاملاً مناسب است; از اين جهت در اين جا نقل مى كنيم:
مهر خوبان دل و دين از همه بى پروا برد *** رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد
تو مپندار كه مجنون، سر خود مجنون شد *** از سمك، تا به سما، كش، كشش ليلا برد
من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه *** ذره اى بودم و عشق تو مرا بالا برد
خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود *** كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد
[١] براى آگاهى بيشتر از سستى و بى پايگى ادعاى ماركسيسم درباره گرايش هاى مذهبى به كتاب «ماركسيسم و مذهب» صفحات ١٦ـ٢٠ مراجعه فرماييد.