منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣
«بگو اى اهل كتاب به سوى كلمه اى كه ما و شما آن را پذيرفته ايم بشتابيد و آن اين كه، جز خدا را نپرستيم و در عبادت براى او شريك و همتايى قائل نشويم».
٣. «خداوند به زودى گروهى را برمى انگيزد كه آنان را دوست دارند و آنان نيز خدا را دوست دارند، برابر مؤمنان، افتاده و بر كافران سركش اند».
«مسيح گفت اى بنى اسرائيل، خدا را پيرستيد كه او «رب» من و شما است».
٤.«آيا شما گواهى مى دهيد كه با خدا، خدايان ديگرى هست؟».
«وقتى مرگ كسى فرا رسد فرستادگان ما جان آن ها را اخذ مى كنند(ميراندن)».
«وقتى ابراهيم به پدر خود گفت آيا خدايانى از بت ها اتخاذ مى كنى؟».
«اين است صاحب شما. جز او معبودى نيست، آفريننده همه چيزها; پس اورا بپرستيد».
٥.«بگو خدا به چيز بد امر نمى كند. آيا به خدا چيزى را كه نمى دانيد، نسبت مى دهيد» .
«اى قوم خدا را بپرستيد چرا كه براى شما خدايى جز او نيست».
«گروهى از قوم فرعون گفتند: آيا موسى وقوم او را آزاد مى گذارى كه در زمين فساد كنند و تو و خدايان تو را ترك گويند».
٦. «سپس بر تخت(قدرت) قرار گرفت، وبه تدبير كار جهان پرداخت; هيچ شفاعت كننده اى نيست مگر پس از اجازه خدا».
٧.«پدرجان در عالم رؤيا ديدم كه يازده ستاره و آفتاب و ماه بر من سجده گزارند ».
«يوسف پدر و مادر خود را به بالاى تخت برد و آنان (همراه برادران) بر يوسف سجده كردند يوسف به پدر خود گفت، اى پدر(سجده اين گروه) تعبير خواب پيشين من است كه خدا به آن واقعيت بخشيد».