منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٨
آسمان ها و زمين به تفكر و انديشه مى پردازند».[١] همچنين در: (أَوَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِى أَنْفُسِهِمْ ...) :«آيا در آفرينش خود فكر نمى كنند؟».[٢]
در نهج البلاغه هم اشاراتى به اين نوع از سپاس هست:«لَوْ لَمْ يتوعّد اللّه على معصية لكان يجب أن لا يُعْصى، شكراً لنعمته»; هرگاه خداوند بر مخالفت اوامر خود وعده عذاب نداده بود شايسته بود كه به خاطر اداى سپاس گناهى انجام نگيرد».[٣]
هر لغزشى كه از بندگان خدا سر مى زند، جز اين نيست كه نعمت ها در جاى واقعى خود به كار نمى رود و از اين راه، قدر ناشناسى آن نعمت، فراهم مى آيد. امير مؤمنان به اين درجه از سپاس اشاره مى كند ومى فرمايد: «شُكْرُ كلّ نعمة، الورعُ عمّا حرَّّم اللّه»; پاس داشت هر نعمت اين است كه از حرام هاى خداوند پرهيز شود (و هر نعمت در محل خود به كار رود)».[٤]
واقعيت سپاس اين است كه نعمت در محل خود صرف گردد; مثلاً چشم و گوش را باز كند شنيده ها و ديده ها را به درستى بشناسد، انديشه به كار بندد، و نتايج صحيح به دست آورد.
اگر به زبان مى گوييم«شكراً للّه» اين وسيله و بهانه شكر است نه حقيقت آن; يعنى ما با اين واژه خبر مى دهيم كه خدا يا!، ما با به كار بردن نعمت هاى تو در محلى كه براى آن آفريده اى يا دستور داده اى كه آن را در آن جاها صرف نماييم، تو را شكرگزاريم و با اين جمله از چنين شكر و تقديرى گزارش
[١] آل عمران/١٩١.
[٢] روم/٨.
[٣] نهج البلاغه، كلمات قصار،شماره ٢٩٠.
[٤] سفينة البحار، ج١، ص ٧١٠.