منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٣
خضوع حقيقى آن گاه تبلور مى يابد كه انفعال روحى خود را ظاهر سازد و از ابراز آن نهراسد و كوچكى خود را در برابر فرد نيكوكار، آشكار سازد.
مردى از امير مؤمنان واقعيت و حقيقت اسلام را پرسيد، امام در پاسخ او فرمود: اسلام همان حالت تسليم ظاهرى است كه از يقين سرچشمه گيرد. و يقين نيز به تصديق درونى (كه همراه با دليل است)، منتهى شود، و سرانجام از طريق زبان، آشكار شود.[١]
از اين جهت كارشناسان اخلاق مى گويند: پس از شناخت قلبى، نوبت زبان مى رسد كه انسان حق شناس، با اعتراف زبانى، خضوع خود را آشكار سازد.
گروهى بودند كه از نعمت و مقام منعم، شناخت قلبى داشتند; ولى از بازگفت آن خوددارى مى كردند كه علتى جز كبر و غرور نداشته است. قرآن در شأن اين گروه مى فرمايد:
(يَعْرِفُونَ نِعْمَةَ اللّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَأَكْثَرهُمُ الكافِرُونَ):«نعمت هاى خدا را مى شناسند. آن گاه آن را انكار مى كنند، بيشتر آنان كافرند».[٢]
تفاوت سپاس و چاپلوسى
مفاهيم اخلاقى از نظر مرزهاى منطقى از ظرافت خاصى برخوردار است. آشنايى با ويژگى هاى برتر اخلاقى چندان سهل و آسان نيست; چرا كه ممكن است فضيلت والايى رابا فرومايگى، اشتباه كنيم و مرز هر دو را
[١] الإسلام هوالتسليم، والتسليم هو اليقين، و اليقين هوالتصديق والتصديق هو الاقرار .(نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره ١١٠).
[٢] نحل/٨٣.