منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٩
سپاسگزار خدا باشيد، بندگان سپاسگزار من بسيار كم است».[١]
خداوند هم براى پاسداشت و توصيف بندگان بلند پايه خود از شكر و قدردانى آنان ياد مى كند و نوح و ابراهيم را «شكور» و «شاكر» لقب مى دهد:
(... إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً) :«او (نوح)بنده قدردانى بود».[٢]
(شاكِراً لأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَهَداهُ إِلى صِراط مُسْتَقيم) :«ابراهيم سپاسگزار نعمت هاى خدا بود او را برگزيد و به راه راست هدايت كرد».[٣]
براى گرامى داشتن اين خوى مؤمنان و ايجاد انگيزه براى ديگران، خداوند، خود را هم به همين دو صفت مى خواند و مى گويد:( ... وَ اللّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ) [٤] و (... فَإِنَّ اللّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ) [٥] :«خدا سپاس شكرگزاران را پذيرا و دانا است». [٦]
بى گمان شاكر بودن خدا، در برابر شاكر بودن بندگان، يك تشابه لفظى بيش نيست. واگر خدا خود را با اين دو وصف گرامى مى دارد، به معنى شكرپذيرى و پاداش دهى است، نه شكرگزارى و سپاس گرى.
وبه عبارت ديگر: اگر خداوند خود را «شاكر و شكور» مى خواند براى اين است كه عمل انسان ها را ناديده نمى گيرد و همه رفتار آنها را زير ديدگان خود دارد بر همان پايه هم به آنان پاداش مى دهد; از اين رو در آيه اى ديگر، آنگاه كه خود را «شكور» مى خواند، پاسخ علتى است كه پيش تر در جمله (لَيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ)داشته تا «شكور» بودن خدا روشن شده باشد و مى خوانيم:
[١] سبأ/١٣.
[٢] اسراء/٣.
[٣] نحل/١٢١.
[٤] تغابن/١٧.
[٥] بقره/١٥٨.
[٦] وباز مى فرمايد: >>وكان اللّه شاكراً عليماً<< (نساء/١٤٧).