منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦١
مهربان كه به رسول خود قرآن آموخت، انسان را آفريد و به او تعليم بيان نمود».[١]
اين تنها چيزى نيست كه قرآن از آن ياد كرده است; بلكه اين واژه ٢٥ بار در قرآن به صورت جمع و مفرد وارد شده است و به اهميت آن اشاره مى كند:
(أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ * وَ لِساناً و شَفَتَينِ):«آيا ما براى او دو چشم و يك زبان و دو لب قرار نداديم».[٢]
قرآن در اشاره به اين كه زبان كليد شخصيت انسان[٣] است، جمله اى از ملك مصر نقل مى كند:
(...فَلَمّا كَلَّمهُ قالَ إِنّكَ اليومُ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ) ; «وقتى با يوسف سخن گفت: آنگاه به او گفت تو امروز نزد ما داراى موقعيت خاص، و امين دارايى مى باشى».[٤]
وقتى يوسف خواب ملك را به شكل آموزنده اى تعبير كرد و شيوه نگهدارى غله كشور را به صورت طبيعى بدون ساختن سيلوهاى مصنوعى پر خرج، به آنان آموخت، و در رابطه با محكوميت خود، پرده از روى خيانت زن
[١] الرحمن/١ـ٤.
[٢] بلد/٨ـ٩.
[٣] و به يك معنى نيمى از شخصيت انسان است چنانكه شاعرى مى گويد:
لسان الفتى نصف و نصف فؤاده *** فلم يبق إلاّصورة اللحم و الدم
زبان يك انسان جوانمرد، نيمى از شخصيت او است، و نيم ديگر اورا عقل و خرد او تشكيل مى دهد اگر ازاين دو بگذريم، جز گوشت و خون چيزى نيست. و در زبان عرب مثلى است بيان گر اين نكته كه مى گويد: المرء بأصغريه: قلبه ولسانه: واقعيت انسان به دو عضو كوچك او بستگى دارد اين دو عضوعبارتند از: دل و زبان.
[٤] يوسف/٥٤.