منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١
است. او در غير موسم حج در «شِعْب»[١] به سر مى برد و در موسم حج از «شِعْب» بيرون مى آيد و در حِجر اسماعيل مى نشيند و مردم را به آيين خود دعوت مى كند.
«اسعد» پيش از آن كه با سران ديگر قريش تماس بگيرد، بناى مراجعت به يثرب گذاشت، ولى به رسم ديرينه عرب تصميم گرفت كه خانه خدا را زيارت كند امّا عتبه او را بيم داد كه مبادا موقع طواف سخن پيامبر نوظهور را بشنود زيرا سخن سحرآميز او در وى اثر مى گذارد، ، براى حلّ مشكل پيشنهادكرد كه پنبه اى در گوش خود فرو كند تا كلام پيامبر را نشنود.
«اسعد» آهسته وارد مسجد الحرام شد و شروع به طواف نمود، در شوط اول چشمش به پيامبر اسلام افتاد، كه در حجر اسماعيل نشسته و عده اى از بنى هاشم از وى محافظت مى نمايند، ولى از ترس اين كه تحت تأثير گفتار وى قرار گيرد جلو نيامد سرانجام در اثناى طواف با خود چنين گفت: چه كار احمقانه و نابخردانه اى است كه وى انجام مى دهد، ممكن است فردا در مدينه از او درباره اين حادثه سؤالاتى بنمايند چه بهتر كه همين الآن اطلاعاتى به دست بياورد.
او به سوى پيامبر رفت و به رسم جاهليت سلام كرد و گفت: «أنْعِم صباحاً» حضرت در جواب فرمود:
خداى من تحيتى بهتر از اين فرستاده است و آن اين كه هنگام ملاقات بايد گفت: «سلام عليكم».
سپس اسعد درخواست كرد كه آن حضرت هدف خود را از اين دعوت توضيح دهد و روشن كند.
[١] مقصود شِعْب ابوطالب است.