مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٥٥٧ - گفتار در احكام يد
ترك سوگند به خاطر احترام نهادن به نام خدا تشويق كند و بگويد: اگر هم حق با تو است و راست مىگويى به خاطر اينكه نام خداى تعالى را وسيله به دست آوردن مال دنيا نكرده باشد از اين كار صرف نظر كن و اگر حق با تو نيست و دروغ مىگويى از عذاب خدا بترس كه در حديث آمده است كسى كه به خداى تعالى سوگند ياد كند در حالى كه دروغگو است كافر شده است، و در برخى از روايات آمده كسى كه سوگندى بخورد در حالى كه مىداند دروغگو است او به جنگ با خدا برخاسته است، و نيز در روايت ديگر آمده است به اينكه سوگند دروغى آبادىها را آنچنان ويران مىكند كه كسى از اهلش باقى نماند.
گفتار در احكام يد
مسأله ١- هر مالى به هر شيوهاى از انحاء و به هر جهتى تحت استيلاء و در دست كسى واقع شود بر حسب ظاهر محكوم به اين است كه ملك آن شخص است چه اينكه آن مال از اعيان باشد و چه منفعت، و چه حق و چه مانند اينها، بنابراين اگر مزرعه موقوفهاى در دست كسى باشد و او ادعا كند كه من متولى آن هستم بايد حكم شود به اينكه آن ملك موقوفه است و آن شخص هم متولى آن است. و در دلالت يد بر ملكيت و شبه آن اين شرط معتبر نيست كه ببينيم صاحب آن در آن تصرفاتى مالكانه مىكند. بنابراين اگر چيزى در دست او قرار دارد ما بايد حكم به مالكيت آن كنيم هر چند كه در حال حاضر تصرفات موقوفه بر ملك در آن چيز، نداشته باشد، و نيز شرط نيست كه خود ذو اليد ادعاى مالكيت آن را كرده باشد، و اگر چيزى در اختيار او باشد و در همين حال او از دنيا برود و معلوم نشود آيا اين چيز ملك او بوده يا نه و ادعاى ملكيت آن را هم كسى از آن شخص نشنيده باشد باز حكم مىكنيم به اينكه آن چيز ملك وى هست و در نتيجه به وارث او مىرسد. بله در دلالت يد بر مالكيت اين شرط معتبر است كه ذى اليد اعتراف به عدم ملكيت آن را نكرده باشد، بلكه ظاهر اين است كه بايد حكم به ملكيت آنچه در دست اوست بكنيم هر چند خود او نداند ملك او هست يا نه، و اين حكم همچنان معتبر است حتى زمانى كه خود او اعتراف كند به اينكه من نمىدانم اين مال ملك من هست يا نه، باز هم حكم مىشود به اينكه مال ملك او هست و ديگران بدون اذن او نمىتوانند در آن تصرف كنند.
مسأله ٢- اگر چيزى در تحت اختيار وكيل و يا امين و يا مستأجر كسى باشد محكوم به اين است كه ملك او است، در نتيجه دست وكيل و امين و مستأجر دست خود او است و