مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ١٨٢ - احكام بدهكارى
كتاب بدهكارى و قرض
دين عبارت است از مالى كلى كه به علتى براى ديگرى بر ذمه ديگرى ثابت شده است به كسى كه ذمهاش مشغول است مديون و به كسى كه از وى طلب دارد داين يا غريم مىگويند. علت اين بدهكارى يا قرض است و يا امرى ديگر مانند بهاى جنس كه نسيه خريده شده است و يا جنسى كه آن را سلم فروخته يا اينكه آن را در موعد پرداخت نمايد و يا اجرت خانهاى كه آن را اجاره كرده است و اجارهبها را هنوز پرداخت نكرده است و يا آنكه چيزى را مهريه قرار داده است و آن را عوض مال در خلع قرار داده است و مانند اين امور اين بدهكارى شامل احكامى است كه با قرض مشترك است و برخى نيز مخصوص به خودش است.
احكام بدهكارى
مسأله ١- بدهكارى بر دو نوع است يا حال يعنى بدهكارى كه مدت آن فرا رسيده است و داين مىتواند آن را مطالبه نمايد و بر مديون هم لحظه به لحظه واجب است كه در صورتى كه مىتواند پرداخت نمايد آن را بپردازد. ديگرى بدهكارى مدتدار يا مؤجل است كه طلبكار در اين نوع حق ندارد قبل از تمام شدن مدت آن را مطالبه نمايد و بر مديون هم واجب نيست كه قبل از اينكه مدت تعيين شده به اتمام برسد آن را پرداخت نمايد. تعيين مدت بدهى گاهى به صورت قراردادى است كه داين و مديون بين خود آن را دارند مانند نسيه و يا سلم. و گاهى هم قانونى و شرعى است مانند اقساطى كه حاكم در پرداخت ديه معين مىكند.
مسأله ٢- در صورتى كه بدهى حال باشد و يا اينكه مدت آن به اتمام رسيده باشد همانگونه كه بر بدهكار غنى واجب است كه آن را ادا نمايد و در پرداخت آن امروز و فردا ننمايد بر طلبكار نيز واجب است كه طلب خود را از او تحويل بگيرد. امّا در بدهى مدت دار اشكالى نيست كه طلبكار قبل از به اتمام نرسيدن مدت حق مطالبه ندارد امّا اشكال در آنجاست كه اگر بدهكار بخواهد قبل از رسيدن موعد پرداخت بدهى خود را