مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٣٢٥ - كتاب احياء موات
در اين حالت بعيد نيست كه حق تحجير باقى باشد.
مسأله ٢٤- تحجير كننده نمىتواند زمين را به صورت معطّل باقى گذارد و به احياء آن مشغول نشود و بر او واجب و لازم است كه بعد از تحجير زمين را اصلاح نمايد و به احياء آن دست بزند. اگر اين مدّت طولانى گردد و ديگران خواستند كه زمين را احياء نمايند احتياط آن است كه اين مسأله را پيش حاكم مطرح نمايند در صورتى كه دست حاكم آزاد باشد، تحجير كننده را به يكى از اين دو كار الزام مىكند كه يا زمين را احياء نمايد و يا از آن دست بكشد تا ديگران احياء نمايند؛ مگر اينكه تحجير كننده براى اين كار خود عذر موجّهى داشته باشد مانند اينكه منتظر بوده وقت مناسبى براى اين كار و يا آلات و ادوات اين كار مهيّا نبوده است كه در اين حالت حاكم به او مهلت مناسبى مىدهد، امّا نداشتن سرمايه كافى براى احياء جزء معاذير محسوب نمىگردد زيرا او زمين را معطّل گذاشته، شايد زمانى فقر او بر طرف گردد، مگر آنكه سرمايه دار شدن او چون فراهم آمدن اسباب كار متوقّع باشد؛ پس اگر در همان مثال مشغول احياء زمين نگردد، ديگران مىتوانند زمين را احياء نمايند؛ زيرا حق او باطل شده است امّا در صورتى كه حاكم دستش آزاد نباشد كه به اين حقوق رسيدگى نمايد باز هم حق او ساقط است البته اگر اين اهمال مدّت طولانى ادامه يابد و طورى باشد كه عرفاً اين كار را تعطيل بپندارند؛ لكن نزديك به احتياط است كه اگر مدّت آن سه سال نشده، حقّ او مراعات شود.
مسأله ٢٥- ظاهراً در تملّك موات از طريق احياء مانند تملّك از راه حيازت و مانند شكار كردن و جمع آورى هيزم و اين گونه موارد، قصد تملّك لازم و معتبر است.
بنابراين، اگر كسى در بيابانى چاهى حفر نمايد كه تا زمانى كه آنجاست از آب آن استفاده نمايد مالك آن چاه نمىشود، بلكه زمانى كه در آن بيابان است در استفاده از آن چاه تنها حق اولويت دارد؛ زمانى هم كه از آنجا كوچ كرد، آن حقّ اولويت هم باطل مىگردد و آن چاه جزء مباحات مىگردد.
مسأله ٢٦- احيايى موجب مالك شدن است كه زمين مردهاى زنده نمايد و آن را از حالت ويرانى بيرون آورد، و معلوم است كه آبادانى زمين به اين است كه تبديل به باغ و يا مزرعهاى گردد، و يا براى اقسام خود در آنجا طويله و زاغهاى ساخته باشد چه خود آنجا سكونت داشته باشد و چه نباشد، و يا مثلًا جايى را براى انبار كردن هيزم و يا خشكاندن ميوه ساخته باشد. پس در صدق عنوان احياء بايست كارى انجام داده باشد كه به تشخيص عرف و عادت يكى از مصاديق احياء باشد؛ عرف آنجا را مزرعه بداند و يا خانه بيندازد و كافى است كه يكى از اوّلين مراتب آن صادق شود. بله اگر در احياء به اين حدّ نرسانده باشد حتى اگر كار زيادى انجام داده باشد، باز هم احياء نيست، بلكه اين كار