مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٣٢٨ - مشتركات
مىگويند و تمامى انسانها در آن مساوى و برابرند و هيچ كس نمىتواند آن را احياء نمايد و تملّك كد و يا اينكه با ساختن دكّه و ديوار و ...... در آن تصرف نمايد، بله جايز بودن كاشتن درخت در راههايى كه وسيع هستند بعيد نيست. همانند خيابانهايى كه امروز وجود دارند و آنها را در شهرهاى امروزى مىسازند همانطور كه حفر يا لوله براى كشيدن آب باران و غيره و خشك كردن محل عبور مردم نيز جايز است؛ زيرا اين هم از مصالح رهگذرها و از فروعات خيابان به شمار مىآيد. امّا بايد در زمانهايى كه محتاج نيستند درب چاه را ببندند تا رهگذران در آن سقوط نكنند. همچنين ساختن سرداب در زير خيابان البته به آن شرط كه سقف محكم و ستونهاى مقاوم داشته باشد تا از خراب شدن و فرو ريختن آن جلوگيرى نمايد، جايز است. امّا تصرفات در فضاى خيابان مانند اينكه به سوى آن پنجرهاى باز نمايند و يا بالكنى به طرف آن بيرون آورد و .... درست است كه مردم از زير آن عبور و مرور مىكنند و مىتواند به سوى آن درب باز كرده و يا ناودان نصب نمايد. اينگونه تصرفات جايز است و اشكالى ندارد البته به آن شرط كه ضررى به حال عابرين نداشته باشد و كسى هم نمىتواند از اين دست تصرفات جلوگيرى نمايد حتى كسى كه خانهاى مقابل او داشته باشد. همانطور كه در كتاب صلح شرح آن گذشت. امّا نوع دوم از راهها يعنى راههاى بن بست كه سه طرف آن خانه و ديوار است، ملك عمومى نيست بلكه ملك صاحب خانههايى است كه در آن كوچه و راه درب دارند نه آن كسى كه در آن راه و كوچه ديوار دارد و فقط پنجرهاى رو به آن باز كرده است و درب خانهاش در كوچه ديگر است. پس بن بست جزء مشتركاتى است كه صاحبان آن مىتوانند آن را مسدود نمايند و زمين آن را بين خود تقسيم كنند و هر كس سهم خود را به خانهاش بياندازد لكن اين كار بر احدى جايز نيست. و خود آنان هم نمىتوانند در فضاى آن تصرف نمايند مگر به اذن كسى كه اذن آن معتبر است و در مسأله بعدى مىآيد.
مسأله ٢- بعيد نيست كسى كه خانهاش در ابتداى كوچه بن بست واقع است فقط تابلوى درب منزل خود شريك در بن بست باشد؛ زيرا از كل فضاى بن بست تا اين مقدار محل آمد و شد او محسوب مىگردد، مگر آنكه در آخر بن بست چيزى وجود داشته باشد كه پايين آن همه به آن نيازمند باشند البته اين احتمال هم هست كه تا آخر ديوار حياط و يا سامان خود از اين كوچه سهم ببرد و صاحب خانهاى كه در آخر بن بست است مالك از آن به بعد است؛ يعنى تا سامان همسايگان با آنان شراكت دارد و از آن جا به بعد ملك اوست. پس، به اين ترتيب اگر به طور مثال در هر دو طرف بن بست ده باب خانه واقع باشد. هر چه كه به طرف آخر آن بن بست برويم شركاى آن كمتر مىشود تا آخر بن بست