مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٢٣٥ - كتاب اقرار
هم همين مقدار كفايت مىكند مانند اينكه بگويد تو از من هزار تومان قرض گرفتى؟ و يا بگويد من از تو هزار تومان طلب دارم و او نيز بگويد پرداختم و يا برگرداندم، مقصود او از اين گفته اقرار نيست، امّا از آن اين گونه استفاده مىشود كه بله هزار تومان از تو قرض گرفتم و فقط ادعا مىكند كه آن را داده است. و مانند اين، موردى است كه به شخص بگويند كه خانهاى كه در آن نشستهاى مال من است و او نيز در پاسخ بگويد كه من آن را از تو خريدم كه از اين پاسخ اينگونه استفاده مىشود كه خانه ملك طرف بوده است و او نيز در پاسخ بگويد كه من آن را از تو خريدم كه از اين پاسخ اينگونه استفاده مىشود كه خانه ملك طرف بوده است و فقط ادعاى خريدن را دارد. بله گاهى اوقات قرائن نشان مىدهد كه تصديق جدى كلام ديگرى معناى اقرار را ندارد، بلكه انكار از آن فهميده مىشود، مانند اينكه به طرف بگويد من از تو هزار تومان طلب دارم و او نيز با زبانى كه انكار از آن فهميده مىشود بگويد بله در حال گفتن اين كلمات حركات و لحنى را به كار مىبرد كه در مقام استهزاء و تحكّم و شدت تعجب باشد.
مسأله ٣- مقر بايد در اقرار خود صادق باشد، و مقرٌله نيز بتواند و حق داشته باشد كه مقر را به اقرار خود الزام كند و آن را از او مطالبه نمايد. مانند اينكه اگر مالى باشد، بر ذمه او چه عين و چه منفعت و يا عملى يا ملكى كه اقرار كننده در دست خود دارد، و اگر حتى مانند قصاص، شفعه و خيار است كه مىتوان از او درخواست كرد و يا حقى مانند حق عبور و مرور و حق بردن آب، و يا نصب ناودان، و قرار دادن سر تير و يا محروميّت از ارث و مانند اينها، اگر به آنها اقرار شد و اثر حكمى داشته باشد، مانند اقرار به كلى كه با حدّ شرعى مىشود.
مسأله ٤- اقرار تنها از اقرار كننده و تنها به آن ميزان كه به وى ضرر مىرساند نافذ است و چيزى كه به ديگرى ضرر مىزند و يا به نفع اوست نافذ نيست. پس اگر اقرار نمايد كه فلانى پدر من است، و آن نيز گفته او را نه تصديق و نه انكار نمايد، تنها از اين اقرار اين ميزان نافذ است كه بايست مخارج او را بدهد و اگر آن شخص از دنيا رفت اين اقرار نسبت به ارث بردن از او نافذ نيست.
مسأله ٥- اقرار نسبت به امرى كه مجهول و مبهم است، نافذ است، و به آن الزام مىشود كه يا آن را معلوم كند و يا تفسير، تا قصد و غرض او معلوم شود. و زمانى اين گفته اقرار محسوب مىشود كه به حسب و عرف عادت ممكن باشد كه از آن مبهم و مجهول قصد اقرار داشته باشد. مانند اينكه گفته باشد: تو چيزى نزد من دارى او را به اين الزام مىكنند كه آن چيست؟ به هر معنى و مفهومى كه تفسير نمايد و آن نيز صحيح باشد كه از او نزد وى باقى مانده باشد، اين تفسير از او پذيرفته مىشود حتى اگر ماليّت نداشته باشد. مانند