مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٤٢١ - نشوز
مىكند كه حقوق واجبه زن را اداء نمايد و اما در هر حال زن حق ندارد شوهر را كتك بزند و يا با او قهر نمايد، حاكم زمانى كه ازاين نشوز با خبر شد بايست مرد را از اين عمل نهى نمايد و به هر عملى كه انجام آن نسبت به زن واجب است امر نمايد. اگر مفيد واقع شد كه هيچ وگرنه كه او به مصلحت هر چه خواست تعزير مىنمايد. اگر مرد از دادن نفقه زن امتناع ورزيد حاكم مىتواند از اموال او نفقه را تأمين نمايد حتى اگر ملك آن مرد را بفروشد، البته به شرطى كه راههاى ديگرى اين امر قابل تأمين نباشد.
مسأله ٣- در صورتى كه شوهر برخى از حقوق غير واجب زن را ترك نمايد و يا اينكه به هر علتى تصميم به طلاق دادن زن بگيرد، و يا بخواهد كه همسر ديگرى اختيار نمايد و زن نيز به منظور به دست آوردن دل مرد، مالى را به او ببخشد و يااينكه از پارهاى از حقوق واجب خود صرف نظر نمايد اين كار صحيح است و خوردن آن مال نيز بر شوهر حلال است. حال اگر شوهر حقوق واجب زن را ادا ننمايد و يا با او به صورت بد رفتار نمايد مانند اينكه با او بدزبانى نمايد و يا او را كتك بزند و زن نيز به خاطر اينكه از اذيت و آزار مرد رهايى يابد مالى را به خاطر به دست آوردن دل مرد به او ببخشد و يا اين كار را براى اين بكند كه او را طلاق و هر دو از اين زندگى خلاص شوند، مالى كه به شوهر مىدهد بنابر اقوى خوردن آن مال به شوهر حرام است، حتى اگر هم اين كار به خاطر گرفتن آن اموال نبوده باشد.
مسأله ٤- اگر هر دو طرف ناشزه گردند به طورى كه اطرافيان آنهابيم آن را بدهند كه اين كار سرانجام به شقاق و فراق بين آنها منجر مىشود. حل مسأله جز با رجوع به حاكم ميسر نگردد، بر حاكم لازم است كه حكمى از طرف زن و از طرف مرد انتخاب نمايد و اصلاح بين آن دو نفر را به عهده آن حكمين قرار دهد تا به هر راهى كه مىتوانند صلح را برقرار سازند. اگر صلاح ديدند كه بين آن دو صلح را برقرار نمايد و اگر صلاح ديدند كه بين آنها جدايى مىاندازند. بر آن دو نفر حكم واجب است براى پيدا كردن علّت كدورت بين آن زن و مرد به طور جدّ عمل نمايند و درباره آن دو نفر تمام سعى و تلاش خود را انجام دهند و سپس كه هر چه رأى دادند، همان نسبت به آن زن و مرد نافذ است البته به شرط آنكه، حكم آن دو مشروع باشد. مانند اينكه مرد را محكوم كنند كه همسر خود را به فلان شهر ببرد و در آنجا ساكن شوند و يا فلان منزل سكونت نمايند و يا او را كنار پدر و مادرش ببرد، و يا حكم به اين كنند كه حق ندارى مادر و يا خواهرت را با اين زن در يك منزل نگه دارى نمايى و يا حق سكونت همسر ديگرت را در اين منزل ندارى، و يا زن را به اين محكوم نمايند كه مهريه خود را مطالبه ننمايد حتى اگر زمان مطالبه آن فرا رسيده باشد. و يا اگر گرفته است هم به عنوان قرض به مرد بدهد تا نزد او باشد، و همانند اين