مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٤٣٩ - نفقه اقارب
تمامى آنها را نيز بپردازد، و اگر آن مقدار تكافوى همه آنها را نمىدهد بايست با رعايت الاقرب فالاقرب به آنان پرداخت نمايد، پس در صورتى كه دو نفر از اقارب محتاج به انفاق هستند و زيادى اموالش تكافوى هر دوى آنها را نمىدهد، اگر امكان داشته باشد بايد مازاد در آمد خود را بين آنها تقسيم نمايد و اگر اين كار ممكن نباشد و نصف آن مال قابل استفاده نباشد، در اين صورت از طريق قرعه عمل مىگردد.
مسأله ١٣- در صورتى كه شخص داراى دو فرزند فقير باشند و مازاد در آمدش براى آن دو كافى نباشد ولى پدر متمكن و غنى دارد، شخص يكى از فرزندان و پدرش يكى ديگر از فرزندان را نفقه مىدهد، حال اگر مخارج يكى از آن دو فرزند بيشتر از ديگرى باشد و مازاد درآمد نيز كافى براى هر دو نباشد تنها فرزندى كه خرج كمتر دارد، انفاقش واجب است و ديگرى به عهده پدر منفق است. ولى اگر مخارج هر دو فرزند مساوى باشد در صورتى كه منفق با پدرش توافق كرد كه هر دو با شراكت بدهند كه هيچ و اگر توافقى حاصل نشد در اين كه پدر كدام يك را نفقه بدهد، بايست به قرعه رجوع شود.
مسأله ١٤- كسى كه انفاق بر او واجب است، در صورتى كه از اين كار خوددارى نمايد حاكم او را به اين كار مجبور مىنمايد و در صورتى كه حاكم وجود نداشته باشد عدول مؤمنين اين كار را انجام مىدهند، و اگر عدول هم نباشند فسّاق مؤمنين اين كار را انجام مىدهند، در صورتى كه اجبار او به اين كار ممكن نشد، اگر مالى دارد كه واجب النفقه مىتواند آن را بردارد و هزينه خود نمايد اگر واجب النفقه همسر منفق باشد، اين كار جايز است ولى اگر ديگرى باشد، بايست با اجازه حاكم اين كار صورت پذيرد هر چند كه اين كار به منزله تقاصّ عدم پرداخت نيست. و امّا اگر مالى در دسترس واجب النفقه نباشد، حاكم به او اجازه مىدهد كه به حساب او اقتراض نمايد و اگر حاكم نباشد مسأله به اشكال برخورد مىكند.
مسأله ١٥- يكى ديگر از كسانى كه واجب النفقه است مملوك انسان است هر چند كه آن زنبور عسل و يا كرم ابريشم باشد، و بر مالك واجب است كه نفقه آنها را بدهد، ولى نفقه حيوانات مانند گاو، گوسفند و شتر، مقدار و اندازه مشخص ندارد و تنها ماندن آنها به آب و علف و طويله و ديگر نيازهاى آنها واجب است. و مالك مخيّر است كه خود به آنها علف بدهد، و يا آنكه آنها را رها ساخته تا خود به چرا بپردازند و سير شوند، در صورتى كه با چريدن سير شد كه هيچ و اگر ممكن نشد بايست به مقدار كفايت به آنها آب و علف برساند.
مسأله ١٦- اگر مالك حيوان از آب و علف دادن حيوانات امتناع ورزيد و حتى آن حيوان را هم به چرا نبرد و يا رهايش نكند، حاكم او را مجبور مىكند كه يا آن را بفروشد، و يا آب و غذا بدهد، و در صورتى كه آن حيوان حلال گوشت باشد، بايست آن را ذبح نمايد.