مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٢٣٤ - كتاب اقرار
كتاب اقرار
اقرار عبارت است از اعلام و اخبار جازم مقربه حقى لازم كه از كسى به عهده او آمده است و يا اعلام و اعتراف به عملى كه به خاطر آن از كسى به ذمه او ثابت گشته و يا حكمى عليه او ثابت شده است مانند اينكه بگويد براى او و يا براى تو بر گردن من حقى است و يا نزد من فلان چيز دارى و يا فلان چيز بر ذمه من است و مانند اينها، يا بگويد من نسبت به فلانى جنايت كردم يا سرقت كردم و يا زنا كردم و مانند آن كه بر او قصاص يا حدّ شرعى ثابت مىشود. و يا بگويد كه براى من بر گردن فلانى حقى نيست و يا بگويد چيزى كه فلانى تلف كرد از من نيست. و چيزهايى شبيه به اين لغات بله اقرار به هر زبانى عربى به فارسى و يا هندى به تركى و ... صحيح است. البته هرگاه عالم به معناى آنچه كه از آن زبان تلفظ مىكند باشد و در اقرار جازم بودن و قطعى بودن معتبر است يعنى اقرار به صورت مردد و عدم قطعيّت صحيح نيست. پس اگر بگويد كه مظنون هستم و يا احتمال مىدهم كه براى تو حقى بر گردن من باشد، اقرار محسوب نمىشود.
مسأله ١- در صحت اقرار و حقيقت آن بايست اقرار او به صورت حقيقى و قطعى باشد و دلالت به ظهور واقعى حقيقت به صورت صريح باشد. پس اگر احتمال ارادهاى در آن باشد كه به ظهور صراحت در نزد اهل محاوره خللى وارد آورد آن اقرار صحيح نيست. و تشخيص آن با عرف و اهل زبان و ادب است مانند ساير محاورات عربى، پس هر كلامى كه اهل زبان به خاطر خصوصيت آن چيزى از آن بفهمند كه ظهور بر اثبات حقى به صورت فرعى و صريح بر گردن گوينده دارد، همان اقرار است. امّا اگر اين گفته فرد نزد اهل زبان به خاطر وجود احتمالات و ترديد، چنين معنايى را نداشته باشد، آن كلام اقرار نيست.
مسأله ٢- لازم نيست كه اقرار از ابتداى از مقر باشد، بلكه اگر گفته ديگرى را طورى تصديق نمايد كه همان اقرار از آن برداشت شود، مأخوذ به همان اقرار است. مانند اينكه شخص بگويد، من از تو فلان مقدار طلب دارم و او نيز در پاسخ بگويد بله و يا بگويد آيا تو به فلانى جنايت كردى؟ و او نيز بگويد بله، همچنين لازم نيست مقصود گوينده اين باشد كه اقرار را به طرف بفهماند بلكه اگر از تصديق كلام هم معناى اقرار برداشت شود