مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٥٤٩ - گفتار در چند فرع
مسأله ٢٧- در قبول شهادت دو شاهد شرط نيست كه حاكم به نام و نسب آن دو شاهد علم داشته باشد، بلكه همين كه مقبوليت شهادت آن دو را احراز كند كافى است مثل اينكه جمعيتى به اين شهادت دهند كه مثلًا مدعى درست مىگويد، البته جمعيتى كه حاكم يقين داشته باشد به اينكه در ميان آنان دو نفر شاهد عادل هست و لازم نيست از بين آنها آن دو عادل را شخصاً بشناسد.
مسأله ٢٨- در جايى كه مدعى بينه دارد و در نتيجه به بينه حكم مىشود شرط نيست كه سوگند هم ياد كند مگر در يك جا كه استثنا شده و آن دعوى عليه ميت است كه بايد هم بينه شرعى اقامه شود و هم سوگند استظهارى و تأييدى ياد كند، پس اگر مدعى بر عليه ميت بينه اقامه كند ولى قسم ياد نكرد حقش ساقط مىشود. برخى از فقها بيان داشتهاند كه كسانى هم كه در حكم ميت هستند يعنى قدرت دفاع از خود را ندارند مانند طفل و مجنون و غايب و امثال اينها حكم ميت را دارند، و اما اقوى آن است كه حكم ميت را ندارند و در نتيجه هر دعوايى كه عليه نامبردگان اقامه شود با بينه و بدون سوگند ثابت مىشود، و آيا در خصوص ميت كه گفتيم مدعى او بايد هم بينه بياورد و هم سوگند ياد كند مخصوص دعاوى مربوطه به دين است؟ و يا غير آن يعنى عين و منفعت و حق را نيز شامل مىشود؟ دو وجه است كه وجه دوم خالى از قرب نيست، بله اشكالى نيست در اينكه اگر ميت ضامن عين مالى بوده كه در ضمان او تلف شده چنين عينى ملحق به دين است.
گفتار در چند فرع
فرع اول- اينكه اگر كسى كه عليه ميت دعوى به مطرح كرده است و آن را به محكمه آورده شخص صاحب حق نباشد بلكه وارث او باشد على الظاهر ثبوت حق محتاج به اين است كه مدعى علاوه بر اقامه بينه سوگند نيز ياد كند، كه اگر بينه بياورد و سوگند ياد نكند حق او ساقط مىشود، و در صورتى كه وارث صاحب حق چند نفر باشند بايد هر يك از آنان جداگانه به مقدار حق خود سوگند ياد كند، و در صورتى كه برخى از آنان سوگند ياد كردند و برخى ديگر نكول كردند حق كسى كه سوگند ياد كرده ثابت و حق آن ديگرى ساقط مىشود.
فرع دوم- اگر بينه مدعى شهادت دهد بر اينكه از ميت قبل از موتش شنيديم كه اقرار كرد بر اينكه فلان مقدار به اين شخص بدهكار است، اگر در شهادت تاريخى معين كردند كه ميت عادتاً نمىتوانسته از آن تاريخ تا روز فوتش آن بدهكارى را بپردازد، آيا