مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٤٤٠ - كتاب طلاق
كتاب طلاق
براى طلاق شرايط و احكامى خاص موجود است.
مسأله ١- مردى كه همسر خود را طلاق مىدهد بايد داراى چند شرط باشد، يك: بلوغ، طلاق شوهر نابالغ بنابر احتياط صحيح نيست نه اينكه خود در آن مباشرت داشته باشد و نه اينكه به ديگرى وكالت بدهد حتى اگر هم به سنّ تمييز يعنى ده سالگى رسيده باشد، بنابراين، در صورتى كه پسر بچهاى كه ده سالش تمام شده است همسر خود را طلاق دهد، بايست احتياط ترك نشود. دوم عقل، مردى كه مىخواهد همسر خود را طلاق دهد بايست عاقل باشد بنابراين مردى كه به جنون مبتلا است چه ادوارى در حال جنون و چه اطباقى، نمىتواند زن خود را طلاق دهد همچنين كسى كه مست است و يا كسى كه به طور موقّت عقل خود را از دست داده است به همين مجنون ملحق مىشود پس طلاق او صحيح نيست.
مسأله ٢- طلاق ولىّ كودك براى فرزندش صحيح نيست. بنابراين پدر و جدّ پدرى نمىتوانند همسر پسر و يا نوه خود را طلاق دهند، تا چه رسد به وصىّ و حاكم. بله اگر كودك ديوانه باشد و در همان حال هم به بلوغ برسد، و يا اينكه بعد از بلوغ مجنون گشت. ولى كودك مىتواند با توجه به مصالح او، همسرش را اطلاق دهد. و اگر پدر و جد پدرى نداشته باشد، اخيار به دست حاكم است. و اگر يكى از آن وجود داشته باشد و حاكم هم باشد احتياط آن است كه با حاكم در كار طلاق دخالت نمايند هر چند كه بنابر اقوى طلاق ولى بدون دخالت حاكم نافذ است.
مسأله ٣- شوهرى كه همسر خود را اطلاق مىدهد بايست قاصد و مختار باشد به اين معنا كه اگر او را بدون قصد طلاق داد، مانند اينكه در خواب بگويد: در زوجتى طلاق» و يا آنكه آن را سهواً بگويد و يا به قصد شوخى اين لفظ را به كار ببرد، اين طلاق صحيح نيست. و همچنين است كه او را اكراه و مجبور به طلاق كرده باشند مانند اينكه به او گفته باشند اگر طلاق ندهى فلان كار را انجام مىدهيم و او نيز به خاطر حفظ مال و جان و ناموس خود اين كار را كرده باشد، باز هم طلاق صحيح نيست.
مسأله ٤- اكراه عبارتست از اينكه كسى را مجبور كنند به كارى كه از انجام آن كراهت