مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ١٤٢ - كتاب وديعه
نسبت به آن تعدى كند مانند آنكه اگر پوشيده بود از درون پوشش درآورد و آنگاه از رفتار خود پشيمان شود ضمان از او برى نمىشود بله اگر بعد از تعدى و تفريط وديعه فسخ شد و دوباره با او عقد وديعه ببندد نسبت به وديعهى دوم ضامن نيست مگر اينكه دوباره تعدى و تفريط نمايد و اين مسأله مانند موردى است كه مالى نزد غاصب باشد و مالك آن را به عنوان امانت نزد او باقى گذارد كه على الظاهر به خاطر همين وديعه ضمان برطرف مىشود چون غصب به امانتدارى بدل شد و اگر مالك غاصب را برى نمايد در اين كه ايا ضمان ساقط مىشود يا نه دو نظر وجود دارد كه موجهترين آنها سقوط است بله اگر دست او تلف شود و ذمهى غاصب به آن مشغول باشد در برى كردن ذمهى او بدون ترديد درست است.
مسأله ٢٦- در صورتى كه مستودع كلًا منكر امانت شود و يا اينكه به آن اقرار نمايد لكن ادعا نمايد كه تلف شده است و ادعا نمايد كه آن را به صاحبش رد نموده است و براى اين گفتهى خويش نيز شاهد نداشته باشد ادعاى او با سوگند پذيرفته مىشود، همچنين اگر مودع و مستودع هر دو قبول داشته باشند كه امانت تلف شده است امّا مودع بر اين ادعا باشد كه مستودع در امانت كوتاهى نموده است قول مستودع با سوگند پذيرفته مىشود.
مسأله ٢٧- اگر امّانتدار امانت را به شخص ديگرى غير از مالك داد و اين ادعا را كند كه مالك خود به او اذن داده است اگر بيّنه نياورد گفتهى مالك پذيرفته مىشود و امّا اگر مالك مستودع را تصديق نمايد كه خود او به وى اذن داده است امّا منكر اين نيز شود كه امانت به آن شخص داده شده است حكم زمانى را دارد كه مستودع ادعا كرده كه امانت را به صاحب آن باز گردانده است.
مسأله ٢٨- اگر مستودع منكر وديعه شود و زمانى كه مالك بيّنه اقامه نمايد او را تصديق نمايد كه آرى تو به من امانت سپردى امّا قبل از آنكه منكر آن شوم تلف شده بود ادعايش پذيرفته نيست حتّى با سوگند، قبول بيّنه او هم محل اشكال است، امّا اگر ادعا نمايد كه بعد از انكار من تلف شد ادعايش پذيرفته مىشود لكن براى اثبات آن احتياج به بيّنه دارد با اين حال اگر انكارش بدون عذر بوده ضامن آن تالف هم هست.
مسأله ٢٩- اگر مستودع اقرار به رد وديعه نمايد و آنگاه بميرد اگر اقرار به امانت را در عين معين نمايد مانند اينكه بگويد فلانى فلان فرش را نزد من گذاشته است و آن عين در حال مردنش موجود بوده از تركه او خارج مىشود و به صاحبش داده مىشود همچنين اگر آن امانت را در ضمن مصاديقى از همان جنس معين كرد مثلًا گفته باشد يكى از گوسفندان امّانتى است كه فلانى به من سپرده است و در حال مرگش گوسفند هم موجود