مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٤٠٧ - گفتارى در عيوب موجب خيار فسخ و تدليس
خصوص اگر او مشهور به زنا باشد. و اگر كسى او را متعه نمايد بايد او را از زنا دادن منع نمايد.
گفتارى در عيوب موجب خيار فسخ و تدليس
اين عيوب دو قسم است. يكى مشترك و ديگرى اختصاصى. امّا عيوب مشترك كه چه در زن باشد و چه در مرد باعث ايجاد خيار مىگردند عبارتند از: جنون (اختلال عقل) و بيهوشى جزء آن نيست و بيمارى صرع نيز از مصاديق جنون نيست هر چند كه در صرع در برخى از موارد حالتى پديدار مىگردد كه معهود همه است به اين معنا كه زن و شوهر حق فسخ نكاح را دارند. البته زمانى كه معلوم شود با شخص ديوانهاى ازدواج كردهاند.
تفصيل اينكه اگر مرد ديوانه باشد زن در هر صورت حق فسخ نكاح را دارد. چه شوهر قبل از عقد ديوانه بوده و چه بعد از آن و چه در حال عقد سالم بوده و بعداً ديوانه شده باشد، بله اگر جنون حادث بعد از عقد به گونهاى باشد كه مجنون زمان نماز را تشخيص دهد در حقّ خيار زن تأمّل و اشكال وجود دارد. ولى اگر زن ديوانه باشد در صورتى كه معلوم شود قبل از عقد ديوانه بوده و مرد هم از آن اطلاع نداشته است باز مرد حق فسخ دارد ولى اگر زن در حال عقد، سالم بوده است و بعد از آن ديوانه شده باشد حق فسخ ندارد، در جنون تفاوتى بين جنون اطباقى (دائم) و ادوارى وجود ندارد. حكم اين مسأله نيز در نكاح دائم و منقطع تفاوتى ندارد.
امّا عيوب مختصّ به مرد سه دسته است:
اوّل خصاء: چه تخمهاى مرد را كشيده باشند و چه تخمهاى او را كوبيده باشند كه در هر دو صورت اگر عيب حاصل قبل از عقد بوده و زن از آن اطلاع نداشته باشد، زن حقِّ فسخ دارد.
دوم: جبَّ: يعنى آلت تناسلى مرد بريده شده باشد. البته، حقِّ فسخ زمانى است كه آلت تناسلى مرد از بيخ آن بريده شده باشد چيزى كه براى عمل زناشويى كافى باشد، موجود نباشد. و اگر چيزى باقى مانده باشد هر چند به مقدار حشَفَه، زن حقّ فسخ ندارد. در اين حالت زن زمانى مىتواند عقد را فسخ نمايد كه اين عيب قبل از عقد موجود باشد، ولى اگر بعد از عقد اين عيب حادث شده باشد، در داشتن اين خيار محلّ تأمل و اشكال است و بعيد نيست كه داشته باشد؛ چه اين قطع قبل از وطى باشد و چه بعد از وطى.
سوم: عنن: و آن مرضى است كه مرد از برخاستن آلت تناسلى خود عاجز باشد. به صورتى كه نتواند آن را در رحم زن داخل نمايد. اگر مرد به اين مرض مبتلا گشت چه قبل