مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٣١٦ - كتاب احياء موات
را احياء نمايد مالكش مىشود پس احياء زمينهاى قديمى، و شهرها و روستاهاى باستانى كه آثارى همچون جوى و مرز در آنها ديده مىشود و ... جايز است و بناست با اين گونه اموال و اماكن به صورت مجهول المالك برخورد كرد، و احياء آن نيازى به حكم، حاكم و يا خريدن از طرف او ندارد، بلكه به نفس احياء و تعمير آن مالك مىشود؛ امّا در صورت دوم؛ يعنى اموال مجهول المالك بايست از حاكم اذن و اجازه گرفته شود و سپس در آن تصرف نمايد. و نزديكتر به احتياط آن است كه با آن همچنان به صورت مجهول المالك رفتار كنند. يعنى اوّل از مالك آن شخص نمايند و زمانى كه از پيدا كردن مالك آن مأيوس شدند، عين آن را از حاكم بخرند، تا حاكم پول آن را مصرف فقراء نمايد و يا آن كه منفعت آن را با اجارهاى معيّن از حاكم اجاره نمايد و يا خودش اجرت المثلى براى آن زمين معين نمايد و همان مبلغ را به ذمّه خود قرار دهد كه بعداً صدقه دهد، بله اگر فهميد كه مالك از آن زمين اعراض كرده است و يا اينكه اهل آن آبادى از آنجا كوچ كردهاند و آن سرزمين را رها كردهاند، بدون اينكه اشكالى داشته باشد، احياء آن جايز است.
مسأله ٣- در صورتى كه زمين مخروبه، مالك معلوم و معين دارد، اگر مالك از زمين اعراض كرده باشد، به هر كس جايز است كه آن را آباد نمايد و مالك آن زمين گردد، ولى اگر از آن زمين اعراض نكرده است اگر آن را به صورت موات در آورد، كه گلّهاش از بوتههاى آن استفاده كند، در اين حالت بر كسى جايز نيست كه آن را بدون اذن مالك تصرّف و مالك آن شود. اين حكم در جايى كه مالك آن، تصميم به احياء زمين دارد امّا تاكنون مشغول آن نشده است نيز جارى است و مىخواسته تا آلات و ادوات آن را فراهم آورد؛ امّا در حال حاضر آن ادوات در دسترس نيست، ولى اميد به پيدا شدن آن دارد و منتظر فرار رسيدن وقت و موعد مناسب است. ولى اگر هيچ كدام از اين عذرها نباشد، و تعمير نكردن زمين فقط به خاطر بى اعتنايى است و يا همّت اين كار را نداشته است و يا نيازى به عوايد حاصل از آن نداشته است و قهراً اين ملك به مدّت طولانى متروك مانده است، اگر ملك به صورت غير از احياء آن به دست آورده مانند اينكه، آن را به ارث برده و يا خريده است كه حقّ دست گذاشتن و تصرف آن را ندارد مگر آنكه مالك اين اجازه را به او بدهد، امّا اگر سبب مالكيت او احياء بوده است و آنگاه زمين را به صورت موات در آورده است و تعميرش نكرده است، آيا بر ديگرى جايز است كه آن را تصرّف و احياء كند يا نه؟ برخى از فقها اين كار را جايز دانستهاند، لكن اين در نهايت اشكال است و جايز نبودن آن خالى از قوت نيست.
مسأله ٤- همان گونه كه جايز است روستاهاى متروكه، شهرها و آبادىهايى كه اهل آن