مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٥٤٠ - گفتار در جواب به اقرار
معروف واجب است يا نه؟ محل اشكال است زيرا ممكن است منكر آن مال را واقعاً مال خودش تصور كرده باشد و يا بينه مدعى از نظر او عادل نباشد و با وجود اين احتمال ديگر امر به معروف و نهى از منكر صادق نيست بر عكس اينكه حق مدعى با اقرار منكر ثابت شود، و همانطور كه گفتيم در آنجا براى هر كسى جايز است او را امر به معروف كند.
مسأله ٢- بعد از آنكه مدعىعليه اقرار كرد حاكم على الظاهر حق ندارد حكم كند مگر بعد از درخواست مدعى، اگر مدعى تقاضاى حكم كرد آن وقت است كه بر حاكم واجب است حكم كند، و بنابر اقوى اين وجوب حكم در جايى است كه مدعى بدون آن نمىتواند حق خود را استيفا كند، و اما در جايى كه بدون حكم هم استيفاى حق براى او ممكن است وجوب حكم احتياطى است بلكه خالى از وجه هم نيست، و اما اگر مدعى تقاضاى صدور حكم نكند و يا بگويد حكم نكن و در عين حال حاكم حكم كند در فصل خصومت كردن آن حكم تردد است.
مسأله ٣- حكم عبارتست از انشاى وقوع امرى و يا ثبوت چيزى بر ذمه كسى، و يا عبارتست از الزام به چيزى و امثال آن، و در صحت آن لفظ خاصى معتبر نيست آنچه كه لازم است انشا است به هر لفظى كه انشا را افاده كند محقق مىشود، مثل اينكه حاكم بگويد: قضاوت كردم، و يا حكم كردم، و يا من تو را الزام مىكنم، و يا تو به فلانى بدهكار هستى، و يا اين مال ملك فلانى است، و امثال اين عبارات به هر لفظى و زبانى كه باشد همين كه حاكم در مقام حكم باشد و آن لفظ را بگويد كه به ظاهرش ولو با قرينه دلالت بر حكم بكند كافى است.
مسأله ٤- اگر مدعى از حاكم تقاضا كند كه صورتجلسه حكم و يا اقرار اقرار كننده را بنويسد، على الظاهر نوشتن بر حاكم واجب نمىشود مگر در جايى كه اگر ننويسد مدعى نتواند حق خود را استيفاء كند، و در چنين صورتى آيا حاكم مىتواند از مدعى در مقابل كتابتش اجرت طلب كند يا نه؟ نزديكتر به احتياط نگرفتن اجرت است هر چند كه جوازش بعيد نيست، و اما مطالبه قيمت كاغذ و مركب بدون اشكال جايز است. و اما در غير اين صورت يعنى در جايى كه بدون دست خط هم استيفاء حق براى مدعى ممكن باشد در هيچ يك از آنها يعنى گرفتن اجرت براى نوشتن و گرفتن بهاى كاغذ و مركب شبههاى نيست، و چون خواست بنويسد بايد قبلًا نام محكومعليه و نام پدر او را به طورى بنويسد كه ديگر ابهامى باقى نماند و هم نامى محكومعليه و نام پدر او را به طورى بنويسد كه ديگر ابهامى باقى نماند و هم نامى برايش تصور نشود، و تا اين مشخصات او شهادت دهند، و قاضى صورت شهادت آن دو را مىنويسد بنحوى كه ديگر ابهامى