مباحث حقوقى تحرير الوسيلة - الموسوي البجنوردى، السيد محمد - الصفحة ٤٦٨ - كتاب خلع و مبارات
همان كارى را انجام دهد كه زن گفته است و شوهر او بر اين قرار زن خود را طلاق دهد در اين حالت آيا خلع صحيح است يا نه؟ دو وجه بلكه دو قول وجود دارد كه قول دوم خالى از رجحان نيست و خلع باطل است، همچنان كه صحيح نيست اينكه شخص متبرعى فديه خلع را به ذمه خود بگيرد و بعد از پرداخت آن هم از زن مطالبه نكند، پس اگر زنى به شوهر خود بگويد مرا در مقابل خانه فلانى يا در مقابل هزار تومان در ذمه فلانى طلاق بده و او هم بر اين قرار طلاق بدهد آن خلع صحيح نيست، طلاقش هم نه رجعى است نه غير آن هر چند كه آن شخص قرارداد زن و شوهر نسبت به خانه و پول خود را قبول كند، مگر آنكه مرد بعد از خواندن صيغه خلع (كه گفتيم هيچ اثرى ندارد صيغه طلاق را هم جارى ساخته باشد و يا همان خلع را با صيغه طلاق انجام داده باشد كه اگر چنين كرده باشد زن خود را بدون گرفتن فديه از او طلاق داده و چيزى از او طلبكار نمىشود.
مسأله ١١- اگر پدر زن به داماد خود بگويد: دخترم را طلاق بده در عوض آن ذمهات از مهريه او برى باشد و زن هم بالغه و رشيده باشد مرد هم طلاق بدهد طلاق صحيح است البته اگر همه شرايط و شرطى كه در مسأله قبل بيان شد (يعنى لفظ طلاق را به كار برده باشد) داشته باشد به عنوان طلاق رجعى محسوب مىشود نه به عنوان خلع، در نتيجه نه ذمه پدرش مشغول به آن مبلغ است و نه زن ملزم به برى الذمه كردن مرد، بله زن مىتواند شخصاً و به ميل خود ذمه شوهر را برى نمايد لكن بازهم طلاقى كه داده شده خلع نمىشود.
مسأله ١٢- اگر مال ديگران و يا مالى كه براى مسلمان ماليت ندارد نظير شراب را فديه قرار دهند با علم به اينكه شراب ماليت ندارد آن فديه و بذل آن باطل است و در نتيجه خلع نيز باطل مىشود و طلاقى كه واقع شده (البته به شرطى كه صيغه طلاق هم بر صيغه خلع اضافه شده باشد) طلاق رجعى است و در صورتى كه از روى جهل مال ديگران را فديه قرار داده باشند مشهور گفتهاند خلع صحيح است و زن ضامن است مثل آن مال يا قيمت آن را به شوهر بدهد لكن اين فتوا محل تأمل است.
مسأله ١٣- در خلع بنابر احتياط شرط اين است كه كراهت زن از مرد خيلى شديد باشد و صرف بىميلى كافى نيست بلكه بايد به حدى باشد كه ترس آن رود كه از نظر گفتار و كردار و غيره از طاعت خدا بيرون شده گرفتار معصيت شود.
مسأله ١٤- ظاهراً بين اينكه آن كراهت شديد كه شرط در صحت خلع است ذاتى و ناشى از خصوصيات شوهر از قبيل زشتى صورت و قبح منظر و تندخويى و فقر و امثال اينها باشد و يا ناشى از پارهاى عوارض از قبيل داشتن زنان متعدد يا ادا نكردن حقوق