هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٦٤ - شهادت مرقد و مزار شريف
شايد حديث زير اين حالت را كه امام رضا نسبت به آن هشدار داده و آن را به مأمون اظهار كرده بود، براى ما تبيين كند. در واقع امام مىخواست بدين وسيله به مأمون بگويد كه وى بدانچه او مىكند آگاه است، امّا بر حسب مصلحت عموم حركت مىكند. در اين حديث آمده است:
روزى امام رضا عليه السلام در گفتگويى طولانى به مأمون گفت:
«اى امير المؤمنين! در امور مسلمانان از خدا بترس و به بيت نبوّت و معدن مهاجران و انصار بازگشت كن».
آنگاه فرمود:
«من چنين مىبينم كه تو از اين شهر بيرون مىشوى و به جايگاه پدران و نياكانت بر مىگردى و در امور مسلمانان مىنگرى و اين سخن پيش خود نگاه دار و (بدان) كه خداوند عزّ و جل از تو در باره آنچه تو را بر آن گماشته، پرسش خواهد كرد». [١]
فضل بن سهل نيز اين نكته را به مأمون ياد آور مىشود. او را مىبينيم كه از همراهى با مأمون سر پيچى مىكند، و با گفتن اين سخن از او پوزش مىخواهد كه:
گناه من پيش خاندانت و عامه مردم بزرگ است و مردم مرا به خاطر كشتن برادر مخلوعت و بيعت امام رضا به ولايتعهدى از روى نيكى يا حسادت نكوهش مىكنند و ستمگران به سعايت از من بر مىخيزند پس اجازه فرماى در خراسان بمانم. [٢]
امّا مأمون خواسته او را نمىپذيرد. چون براى او تدبيرى انديشيده است.
مأمون نمىخواهد فضل را در پايگاه قدرت و در ميان ياران و هواخواهانش به
[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٦٥.
[٢] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٦٥.