هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٧١ - امام پس از عصر متوكّل
مخواه و به هر كسى كه چيزى برايت آورد و از مردم ناحيه (تحت مأموريت تو) نبود دستور بده كه آن را به سوى موكّل ناحيه خويش ببرد و تو را اى ابو على بدانچه كه به ايوب گفتم، سفارش مىكنم. هر يك از شما دو تن بايد همان فرمانى را كه بدو مىدهم بپذيرد. [١]
امام هادى عليه السلام سر انجام پس از گذشت ٣٣ سال از پيشوايى امّت و رهبرى پيشاهنگان جامعه، فرزند بزرگوارش امام حسن عسكرى را بر بالين خود خواست و بدو وصيت كرد و نيكان و نخبگان را گواه وصيت خويش گرفت و آماده رحيل شد.
در سوم رجب و در زمان حكومت المعتمد باللَّه، روح پاك وى از بدنش جدا شد. از دانشمند بزرگ ابن بابويه نقل است كه گفت: معتمد به آنحضرت زهر داد و او را شهيد كرد!
مسعودى مىنويسد: چون آنحضرت از دنيا رفت، جمله بنى هاشم از آل طالب و آل عبّاس و بسيارى از شيعيان، در خانهاش گرد آمدند. از بالاى خانه درى گشوده شد و خدمتكارى سياه بيرون آمد و از پس وى ابو محمّد حسن عسكرى سر برهنه و جامه چاك داده، خارج شد. صورتش كاملًا به پدرش شباهت داشت.
مسعودى همچنين مىافزايد: خانه مثل بازار پر از سر و صدا بود. امّا همين كه او بيرون آمد و نشست، مردم لب ازگفتگو بستند و ديگر جز صداى عطسه و سرفه چيزى نمىشنيديم.
وى گويد: روزى كه امام هادى عليه السلام به شهادت رسيد، شهر سُرّمن رأى يكپارچه غرق شيون و فغان شد. [٢]
[١] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ٢٢٣.
[٢] - فى رحاب ائمة اهل البيت عليهم السلام، ج ٤، ص ١٨٣.