هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١٣ - امام على دربرابر دشواريها
امّا بيشتر يارانش از محرومان و مستضعفانى همچون گروه انصار بودند.
همچنين ما مىتوانيم انگيزه پيامبر را در گسيل داشتن سپاه اسامه به خارج از پايتخت كشور اسلام و بلكه بيرون از جزيرة العرب و نيز ملحق كردن اصحاب بزرگ و معروف خود كه گروهى از انصار و رهبران جناح دوّم هم درميان آنان بودند، به اين سپاه را به خوبى تفسير و تبيين كنيم.
امّا مسلمانان از روانه كردن سپاه اسامه سرباززدند و از همراه شدن با آن تخلّف ورزيدند. چه بدين علّت كه از اصرار و هدف پيامبر در روانه ساختن سپاه اسامه آگاه شده بودند و چه بنابر گمان برخى، بر حال پيامبر اظهار نگرانى مىكردند. اين درحالى بود كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود:
«سپاه اسامه را روانه كنيد. خداوند لعنت كند كسى را كه از ملحق شدن به سپاه اسامه سرباززند». تفصيل اين نكته در حديثى صريح از امير مؤمنان بيان شده است. آنحضرت مىفرمايد:
«آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به سپاهى كه در هنگام بيمارىاش كه منجر به مرگ او شد، اسامة بن زيد را به فرماندهى آن گماشته بود دستور حركت داد. پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ يك از اعراب و از قبايل اوس و خزرج و ساير مردم را كه از خلافت و منازعه آنان انديشناك بود و نيز هيچ يك از كسانى كه مرا به ديده دشمنى مىنگريستند، از كسانى كه پدر يا برادر يا دوستشان را كشته بودم، باقى نگذاشت مگر آنكه آنان را هم به ملحق شدن به آن سپاه فرمان داد. همچنين آنحضرت هيچ يك از مهاجران و انصار و مسلمانان و غير مسلمانان و اهل كتاب و منافقان را در شهر بازنگذارد مگر آنكه آنها را هم در سپاه اسامه جاى داد تا بدين وسيله دلهاى كسانى كه در شهر بودند با من يكى باشد و كسى سخنى نگويد كه موجب آزردگى حضرتش شود و مانعى مرا از رسيدن به ولايت و رسيدگى به حال مردم پس از وى باز ندارد. آخرين سخنى كه پيامبر درباره كار