هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٤٤ - سخنان تابناك
كشيد چنانكه خود در حديثى كه از وى روايت كردهاند، فرموده است:
«هيچ كدام از پدرانم آزموده نشدند چنانكه من به خاطر ترديد اين گروه در بارهام، آزموده شدم».
چه بسا عامل اين ترديد، شك در استمرار امامت بوده باشد. از اين رو آن حضرت در رد اين شك مىفرمايد:
«اگر اين امر (امامت) امرى است كه بدان باور آوردهايد و براى آن سر تسليم فرود آوردهايد مؤقت مىبود و سپس از هم گسسته مىشد، پس جاى شك بود، امّا اگر اين امر تا زمانى كه امور خدا ادامه دارد، متصل و نا گسسته است، پس اين شك چه معنايى دارد؟!». [١]
آن حضرت به يكى از ياران مورد اعتماد خود به نام اسحاق بن اسماعيل نيشابورى كه نامههاى فراوانى ميان او و امام رد و بدل گشته، نامهاى مىنگارد.
در اين نامه به احتجاج امام بر امامت و ميزان اهمّيّت آن بر مىخوريم. بياييد در اين نامه دقت به خرج دهيم.
«خداوند ما و شما را در پرده خود نگاه دارد و در همه كارهايت به نيروى صنع خويش تو را يار باد، خدايت رحمت كند، نامهات را (خواندم و) فهيمدم ما به شكر خدا و نعمت او اهل بيتى هستيم كه بر دوستان خود دلسوزيم، و به احسان پياپى خدا و بخشش وى بديشان خوشحاليم، و هر نعمتى كه خداى تبارك و تعالى بر آنها ارزانى دارد به حساب آوريم. اى اسحاق! خداوند بر تو و هَمتايانت نعمت خود را تمام كند، تمام آن كسانى كه خداوند به آنها مهر ورزيده و به نعمت خود آنان را همچون تو بينا كرده و كمال نعمت خود را به بهشت رفتن آنان، مقدّر داشته است. هر نعمتى هر چه هم والا و با ارزش باشد
[١] - بحارالانوار، ج ٧٥، ص ٣٧٢.