هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٤٢ - دوران امامت
ما بسيار محبوب است و بر گردن ما حقّ دارد و به خلافت شايسته است».
قيس بن سعد، اين انقلابى بزرگ، پيشاپيش بزرگان و مجاهدان انصار براى بيعت با امام حسن پا پيش نهاد و به او گفت:
«دستت را دراز كن تا با تو بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش و جنگ با محلّين بيعت كنم».
امام حسن به او پاسخ داد: «بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش كه اين دو بر هر شرطى مقدماند».
بدينسان بيعت امام حسن عليه السلام در سوّمين دهه از ماه مبارك رمضان سال ٤٠ هجرى انجام پذيرفت. هرگاه گروهى براى بيعت به نزد حضرتش مىآمدند، مىفرمود:
«با من بر اينكه كاملًا گوش به فرمانم باشيد و با كسانى كه من مىجنگم، بجنگيد و با كسانى كه دوستى مىورزم دوستى كنيد، بيعت نماييد».
چون امام بر مسند خلافت تكيه زد، مسئوليّت پايان دادن به اختلاف موجود ميان دو ارودگاه كه تا نابودى اسلام پيش رفته بود، بر دوش وى افتاد، زيرا كفار در گوشه و كنار مملكت اسلامى مترصّد فرصتى بودند تا چنانچه ضعف وخللى مشاهده كردند ضربهاى كارى بر پيكر جامعه اسلامى فرود آورند.
اين از يك سو، امّا از سوى ديگر خبرهاى سپاه شام در كوفه و بصره و ديگر شهرها، همراه با مبالغه، به سرعت پخش مىشد بدان گونه كه همه مىدانستند جنگى خونين در پيش است.
معاويه سپاه شصت هزار نفرى شام را به فرماندهى خود بسيج كرد و ضحاك را به جانشينى خويش در شام نهاد. در اين هنگام بر امام حسن عليه السلام بود كه سپاه حقّ را بسيج كند تا در برابر اين حركت جناح باطل مقابله نمايد.
امّا آنحضرت صلاح ديد كه پيش از آغاز جنگ، نامهاى به معاويه نگارد و با او اتمام حجّت كند. آنچه در پى مىآيد، فرازهايى از همين نامه است: