هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٥٠ - توطئه بنى اميّه
رسيدند، فرمان فرمانِ آنان بود وديگر مردمان تابع آنان بودند وچون آنان با جنگ وستيز درپى دنيا بودند خلافت از آنان گرفته شد وخداوند آن رابه كسان ديگر واگذاشت كه خداوند بر آوردن جانشين تواناست. همانا من در ميان شما پيرى را به جانشينى گماردم پس اگر از او اندرزپذيريد وبا وى مدارا كنيد در اين صورت خوش اقبالتر از او باشيد». [١]
حاضران مقصود معاويه را از اين سخنان بخوبى دريافتند. درواقع معاويه آنان را تهديد كرده بود كه اگر عثمان را يارى نكنند بزودى خود وحزبش براصحاب پيامبر خواهند شوريد. ابن ابى الحديد در اين باره چنين مىگويد:
از آن روز معاويه چنگالهاى خود را در خلافت فروبرد. چرا كه كشتن عثمان ذهن او را به خود مشغول داشته بود. به اين سخن او بنگريد كه مى گويد: چون آنان با جنگ وستيز درپى دنيا بودند، خلافت راگرفتند وخداوند هم آن رابه كسان ديگر واگذاشت. واو برآوردن جانشين تواناست. مقصود معاويه از جانشين دقيقاً خود اوست. از اين روهنگامى كه عثمان از وى طلب كمك كرد، دريارى كردن او تعلّل به خرج داد. [٢]
حزب اموى آمادگى خود را براى ايجاد انقلابى عليه نظام اسلامى وبرپايى حكومت نوين جاهلى كه از دين به عنوان ابزارى جديد براى تحكيم قدرت استفاده مىكرد، كامل مىنمود.
مردم از هر گوشه وكنار و بويژه از كوفه وبصره ومصر گرد آمدند. از هر كدام از اين شهرها هزار مرد مسلح رهسپار مدينه شدند تا خليفه سوّم را در فشار گذارند. كوفيان خواهان خلافت براى زبير بودند چنان كه بصريان به خلافت طلحه
[١] - في رحاب أئمّة اهل البيت، ج ١، ص ٣٤٣.
[٢] - في رحاب أئمّة اهل البيت، ج ١، ص ٣٤٣.