هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٦٧ - موضع گيريهاى تابناك
به خدا سوگند ياد مىكنم كه اگر مردم به هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آنان را ترك گفت با پدرم بيعت مىكردند، همانا آسمان باران رحمتش را بر آنان فرو مىباريد و زمين بركتش را از آنان دريغ نمىداشت. وتو اى معاويه! در اين خلافت طمع نمىكردى. چون اين خلافت از جايگاه اصلى خود برون آمد، قريش بر سر آن جدال كردند و آزادشدگان (طلقاء) و فرزندان آنان، يعنى تو و يارانت، در آن طمع كرديد. در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
كار هيچ امّتى تباه نشد مگر آنكه مردى در ميان آنان به حكومت رسيد كه عالمتر از او نيز يافت مىشد، امّا وى آن امّت را به درجات پستتر سوق مىدهد تا بدانجايى رسند كه از آن گريخته بودند. بنى اسرائيل با آنكه مىدانستند هارون جانشين موسى است، امّا او را رها كردند و پيرو سامرى شدند. اين امّت نيز پدر مرا وانهادند و با ديگرى دست بيعت دادند. حال آنكه خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده بودند كه به پدرم مىفرمود: «تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى، جز آنكه پيامبر نيستى». اينان خود ديده بودند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پدرم را در روز غدير خم منصوب كرد و بديشان فرمود كه شاهدان، غايبان را از اين موضوع آگاه سازند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله از قوم خويش گريخت در حالى كه آنان را به خداى تعالى مىخواند تا آنكه در غارى وارد شد و اگر ياورانى مىيافت هرگز نمىگريخت و هنگامى كه آنانرا دعوت كرد، پدرم دستش را در دست پيامبر نهاد و به فرياد او رسيد به هنگامى كه فرياد رسى نداشت. پس خداوند هارون را در گشايشى، قرار داد در زمانى كه او را ناتوان گرفتند و نزديك بود بكشندش و خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله را در گشايشى قرار داد. هنگامى كه وى به غار قدم نهاد و يارانى نيافت و پدرم و من نيز در گشايشى از خداى هستيم به هنگامى كه اين امّت ما را تنها و بى ياور گذارد و با تو بيعت كرد. اى معاويه: آنچه گفتم تماماً نمونهها