هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٧٤ - دوران زندگى امام باقر عليه السلام
گفت: به من بگو كدام وقت است كه نه آن را جزو اوقات شب محسوب مىكنند و نه جزو اوقات روز؟
پدرم به او پاسخ داد: اين همان ساعت ميان طلوع فجر تا طلوع آفتاب است كه دردمند در آن آرام مىيابد و شب زنده دار در آن مىخوابد و بى هوش در آن بهبود مىيابد. خداوند اين ساعت را در دنيا براى راغبان، رغبت و در آخرت براى كسانى كه براى آخرت فعاليت مىكردند دليل روشن، و براى متكبران جاحد كه آخرت را ترك كردهاند حجتى بالغ قرار داده است.
امام صادق عليه السلام فرمود: دانشمند نصرانى از شنيدن اين پاسخ فريادى كشيد و آنگاه گفت: تنها يك پرسش باقى مانده است: به خدا از تو سؤالى مىكنم كه هرگز نتوانى براى آن پاسخى بيابى.
پدرم به او گفت: بپرس كه سوگندت را خواهى شكست.
مرد پرسيد: به من بگو از دو نوزادى كه هر دو يك روز به دنيا آمده و در يك روز هم از دنيا رفتهاند، امّا يكى از آنها پنجاه سال و ديگرى صد و پنجاه سال در دنيا زندگى كرد؟
پدرم گفت: آن دو عزير و عزيره بودند كه در يك روز به دنيا آمدند و چون به سن مردان، بيست و پنج سالگى، رسيدند، عزير در حالى كه بر دراز گوشش سوار بود به قريهاى در انطاكيه، كه ويران شده بود، گذشت و گفت: خداوند مردم اين قريه را پس از مرگ چگونه زنده خواهد ساخت؟! پيش از اين خداوند عزير را به پيامبرى برگزيده و هدايتش كرده بود، امّا همين كه وى اين سخن را گفت، خداوند بر او خشم گرفت و يك صد سال وى را ميراند كه چرا اين سخن را گفته است. سپس او را عينا با همان دراز گوش و خوراكى كه همراه داشت زنده كرد. عزير به خانهاش بازگشت. عزيره برادرش او را نشناخت عزير از وى تقاضا كرد كه به عنوان ميهمان پذيرايش شود و عزيره نيز پذيرفت. فرزندان