هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٩٦ - نقش امام در تبليغات مكتبى
و نابود كننده مشركان بود، او تيرى بود كه از كمانهاى خدا بر منافقان فرود آمده بود، زبان حكمت عابدان و ياوردين خدا و ولى امر او و بستان حكمت خدا و خزانه علم الهى بود. جوانمرد و بخشنده و پر هيبت، دانا وپاك، ابطحى، پيشگام و شكيبا، روزه دار و مهذب، قيام كننده و قاطع نسل مشركين و براكنده كننده احزاب مشركين و ثابت قدم و قوى اراده و سر سخت چونان شيرى خشمناك بود. در ميدان كارزار، هنگامى كه نيزه ها به يكديگر نزديك مىشدند و عنان اسبان در كنار يكديگر قرار مى گرفتند، آنها را مىكوبيد و نابود مىكرد. همچون آسياب كه مىگردد و علفها را به كنارى مىافكند. شير حجاز و قوچ عراق بود، مكّى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و أحدى و شجرى و مهاجرى بود. سيد عرب بود و شير جنگ، وارث مشعرين و پدر سبطين، حسن وحسين بود، آرى اين جدّ من على بنابىطالب عليه السلام است».
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، هدايتگران راه نور - قم، چاپ: پنجم، ١٣٩٠.
س فرمود:
«من پسر فاطمه زهرايم، پسر سرور زنان ...»
آنحضرت همچنان به معرفى خود ادامه داد تا آنكه بانك ناله و فرياد مردم به آسمان بلند شد و يزيد ترسيد كه مبادا، مردم بروى بشورند. از اين رو به مؤذن دستور داد تا آذان بگويد و گفتار امام سجاد را قطع كند. چون مؤذن گفت:
اللَّهُ أَكْبَر، امام سجّاد عليه السلام فرمود: هيچ چيز بزرگتر از خدا نيست وچون مؤذن گفت: أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّه، امام سجاد فرمود: موى و پوست وگوشت و خونم بر اين گواه است.
همين كه مؤذن گفت: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه، امام از فراز منبر رو به يزيد كرد و گفت: آيا اين محمّد جدّ من است يا جدّ تو؟ اگر بگويى جدّ توست دروغ گفته و كفر ورزيده اى و اگر بگويى كه او جدّ من است پس چرا عترت وى را كشتى؟
راوى گويد: مؤذن گفتن اذان و اقامه را تمام كرد و يزيد جلو ايستاد و نماز