هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٧٠ - موضع گيريهاى تابناك
منم فرزند پيشواى مردم و فرزند محمّد رسول خدا صلى الله عليه و آله».
معاويه ترسيد كه مردم با شنيدن اين سخنان، به آنحضرت متمايل شوند، از اين رو گفت: اى ابو محمّد! پايين بيا. آنچه گفتى كافى است.
امام حسن از منبر پايين آمد. معاويه به او گفت: فكر كردى در آينده خليفه خواهى شد؟ تو را با خلافت چكار؟! امام حسن به او فرمود:
«خليفه كسى است كه بر طبق كتاب خدا و سنّت رسول خدا رفتار كند نه كسى كه با زور خليفه شود و سنّت رسول را تعطيل كند و دنيا را پدر و مادر خود گيرد و حكومتى را صاحب شود كه اندكى از آن كام جويد و سپس لذّتش تمام شود و رنج و دردش باقى بماند».
آنگاه امام حسن ساعتى خاموش ماند و سپس پيراهنش را تكاند و برخاست كه برود، امّا عمرو بن عاص به وى گفت: بنشين، من از تو پرسشهايى دارم.
امام فرمود: هر چه مىخواهى بپرس. عمرو پرسيد: مرا از معانى كرم و يارى و مروّت آگاه گردان. پس امام حسن فرمود:
«كرم، اقدام به نيكى و بخشش پيش از درخواست است. يارى دفاع از ناموس و بردبارى در هنگام سختيهاست و مروّت آن است كه مرد دين خود را حفظ كند و نفس خود را از پليديها دور دارد و حقوقى را كه بر گردن دارد ادا كند و با بانگ رسا سلام گويد».
همين كه امام حسن عليه السلام بيرون رفت، معاويه عمرو را به باد نكوهش گرفت و گفت:
شاميان را فاسد كردى. عمرو گفت: دست نگهدار. شاميان تو را به خاطر دين و ايمانت دوست ندارند، بلكه تو را به خاطر دنيا دوست دارند تا نصيبى از تو بدانها برسد. شمشير و پول هم كه در دست توست، بنابر اين سخن حسن چندان تأثيرى در آنها ندارد. [١]
[١] - بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٨٨- ٩٠.