هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٠٩ - گذرى كوتاه به رويدادها
به ستيزه برخاست و چون ياران فراوانى به گرد خود جمع كرد، خويشتن را خليفه مردم اعلام كرد و سپس پيشتر رفت و گفت: من و فرزندانم پادشاهيم و مردم بندگان ما هستند و پستتر از ما.
سلسله بنىاميّه بر مردم حكم مىراندند. بنابر اين كه صاحب اختيار آنانند و مردم بايد فرمانبردار آنها باشند وگرنه شمشير و انواع و اقسام قتل و شكنجه در انتظار آنان است.
انقلابهايى از سوى مردم در مخالفت آشكار با اوضاع تيره زمان صورت پذيرفت و اگر چه تمام آنها به شكست انجاميد، ريشههاى آنها باقى ماندند تا بار ديگر قوّت بگيرند و مردم را در راه انقلاب هدايت كنند.
تقريباً تمامى اين انقلابها به انگيزه خونخواهى امام حسين عليه السلام فرزند دخت گرامى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، كه براى احياى حقّ، با باطل به ستيز برخاست و به فجيعترين شكل به شهادت رسيد، صورت مىگرفت.
امّا بنى عبّاس فرقهاى بود كه خود را به عموى پيامبر منتسب مىكرد. اين گروه سوابق غير قابل توجهى در تاريخ مبارزه با سياست حكومت بنى اميّه داشتند، امّا همين سوابق غير قابل اعتنا، ويژگى و اعتبارى در ميان مردم مخالف با سياست امويّان براى آنها به ارمغان آورده بود.
سال انقلاب فرا رسيد و انقلاب نماينده خود را به خراسان يعنى تقريباً آخرين نقطه از ديار اسلام، جايى كه ياران انقلاب حضور داشتند، گسيل كرد تا انقلاب را در وقت معين خود، آشكار سازند.
ابو مسلم خراسانى فردى بود كه به ضرورت دگرگون ساختن اوضاع، به هر طريق كه باشد، ايمان داشت و جز اين امر به چيزى ديگر معتقد نبود.
در واقع اين باور او را كور و كر ساخته بود و همين اعتقاد راسخ، موفقيّت و كاميابى بنى عبّاس را در انقلابشان نسبت به ساير مخالفان بنى اميّه، فراهم