هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٤٤ - نقطه عطف جنبش مكتبى
مىداند، بنابر اين بر من منّت نهيد و از او در خواست كنيد. امام فرمود: اگر خدا خواهد كفايت شوى.
چون شب فرا رسيد، پيغام رسانان متوكّل يكى پس از ديگرى نزد من آمدند. من نزد متوكّل رفتم. فتح بن خاقان كه بر در ايستاده بود، پرسيد: اى مرد شبانه در خانهات چه چيزى نهان داشتهاى، اين مرد از بس كه تو را طلبيده مرا به ستوه آورده است!
درون رفتم و متوكّل را ديدم كه بر بسترش نشسته است. پرسيد: اى ابو موسى! ما از تو غافليم و تو نيز ما را به فراموشى سپردهاى، چه چيزى از تو پيش من است؟ گفتم: فلان انعام و فلان رزق و چيزهايى نام بردم و او دستور داد آنها را دو برابر به من دادند. سپس از فتح پرسيدم: آيا امام هادى عليه السلام بدين جا آمد.
پاسخ داد: نه. گفتم: يادداشتى نوشته بود؟ پاسخ داد: نه.
آنگاه من بازگشتم. فتح مرا دنبال كرد و به من گفت: شك ندارم كه تو از او خواستى برايت دعا كند. پس از ايشان براى من نيز دعايى خواهش كن.
چون نزد امام رفتم، به من گفت: اى ابو موسى! اين آبروى رضاست. عرض كردم: به بركت شما سرورم! امّا به من گفتند كه شما نه پيش متوكّل رفتيد و نه از او درخواستى كرديد. فرمود: خداوند مىداند كه ما در امور مهم جز بدو پناه نمىبريم و در كارهاى دشوار جز بر او توكّل نمىكنيم و ما را عادت داد كه چون از او درخواست كنيم، اجابتمان كند و مىترسيم از اين شيوه منحرف شويم كه او نيز از ما روى گرداند ..
عرض كردم: فتح وزير متوكل به من چنين و چنان گفت. امام فرمود: او به ظاهر، ما را دوست دارد و در باطن از ما كناره مىگيرد. دعا براى كسى است كه پروردگارش را مىخواند: چون در طاعت خدا خود را خالص كردى و به رسول خدا صلى الله عليه و آله و به حقّ ما اهل بيت اعتراف نمودى و از خدا چيزى در خواست